پارت ۱

پارت ۱


ویو ا.ت




ساعت از دوازده شب گذشته بود
سکوت خسته کننده ای راهرو های کمپانی رو گرفته بود
طبق وظیفم در حال چک کردن تمام اتاق ها بودم
با نزدیک تر شدن به استودیوی تمرین رقص صدای موزیکی باعث شکسته شدن سکوت راهرو شد
قدم هام رو تند کردم و به سمت استودیو رفتم

در نیمه باز بود
کمی هول به در دادم و وارد شدم


با قیافه ای که تعجب درش موج میزد به فردی که داخل استودیو بود خیره شدم

جونگ کوک بود که داشت حرکتی رو تمرین می‌کرد
فقط در حال انجام یه حرکت بود ، انگار با اون حرکت مشکل داشت چون کمی عصبی به نظر میومد
کمی که بیشتر دقت کردم دیدم
تقریبا لباسش از عرق خیس شده بود

آروم قدم برداشتم و به سمت یخچال کوچیک داخل استودیو رفتم

با صدای قدم های من سرش رو بالا آورد و نگاهی بهم انداخت

جونگ کوک : اوه سلام ، شما این موقع شب اینجا چکار می‌کنید ؟

از داخل یخچال آب خنکی برداشتم و سمتش رفتم
ا.ت : داشتم اتاق ها و استودیو ها رو چک میکردم که صدای آهنگ رو از اینجا شنیدم

آب خنک رو دستش دادم
ا.ت : معلومه خسته شدید ( لبخند کمرنگ )

لحظه ای نگاهم کرد و بعد جواب داد

جونگ کوک : آره ، از چند ساعت پیش دارم روی این حرکت کار میکنم ولی نمیتونم درست برمش

بطری آب رو باز کرد و یه نفس نصفش رو بالا کشید

دوباره تمرین رو شروع کرد

نگاهی به حرکتش انداختم

ا.ت : اینطوری که پاتو گذاشتی تعادلت به هم میخوره و نمیتونی درست انجامش بدی

سرش رو سمتم برگردوند و با کمی تعجب بهم نگاه کرد

لبخند کمی زدم و گفتم : من چند سال پیش مربی رقص بودم و این حرکات رو بلدم

انگاری که از تعجب بیرون اومده باشه گفت : اوه چه جالب ، میشه کمکم کنی یادش بگیرم ؟

کمی خجالت زده شدم
خب راستش تا حالا با جونگ کوک هم صحبت نشده بودم و وقتی بهم اینو گفت کمی خجالت کشیدم

ا.ت : خ خب باشه ، حتما




حدود نیم ساعت بعد جونگ کوک با ذوق مردونه گفت : یادش گرفتم !

ا.ت : آفرین ( لبخند )

جونگ کوک : میتونم اسمت رو بدونم ؟

یکم تعجب کردم

ا.ت : من ا.ت هستم ، جانگ ا.ت

جونگ کوک : خوشبختم ا.ت ( لبخند )

ا.ت : منم همینطور

جونگ کوک : راستی تو هر شب میای اینجا ؟

ا.ت : من همیشه این ساعتا میام که استودیو ها رو چک کنم

جونگ کوک : آها

ا.ت : خب فکر میکنم که من باید برم ، خدافظ

جونگ کوک : خداحافظ خانم مربی

با حرفش لبخندی زدم و با خجالت از استودیو بیرون زدم




از اون شب به بعد استودیوی رقص دیگه برام مثل قبل نبود و معنای دیگه ای پیدا کرده بود

چون نه فقط جونگ کوک اونجا تمرین می‌کرد بلکه اونجا شده بود مکان صحبت کردن ما

من از روزم‌ میگفتم و اون از حرف هایی که داخل این چند سال کاریش داخل دلش نگه داشته بود ، از سختی های مسیرش یا از حرف هایی که نیاز به شنیدن داشتن می‌گفت

هر شبی که برای چک کردن استودیو میرفتم ، جونگ کوک رو اونجا میدیدم

بعد از چند شب انگار به اومدن من عادت کرده بود و دیگه با باز شدن در تعجب نمی‌کرد


امشب وقتی در استودیو رو باز کردم جونگ کوک رو دیدم که به میز کنار استودیو تکیه داده و در حال تغییر آهنگه

ا.ت : هنوز داری تمرین میکنی ؟

جونگ کوک : آره ، منتظرت بودم

ا.ت : منتظر من ؟ چرا ؟

جونگ کوک : دیر کرده بودی ، شبای قبلی زودتر میومدی ( خنده )

با خستگی روی زمین نشستم و گفتم : امشب درگیر یه سری از کاغذ بازی های کمپانی بودم ، برای همین دیر اومدم



ادامه دارد ......
دیدگاه ها (۶۴)

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای خنده داخل فضا پیچیده بودهر کسی چیزی می‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط