یک قناری در قفس بی جفت خود دق می کند

یک قناری در قفس بی جفت خود دق می کند
در گلو جا مانده امشب بغض تلخ مردنم
عاشقی دل می دهد، معشوقه ای دل می بَرد
بُرد در بُرد است و من مشغول حسرت بُردنم
دیدگاه ها (۱۱)

گاهی بیا از دور و ماهم باش در شبهای تارمحرفِ مرا گاهی بخوان ...

می سُرایم همه شب از تو و چشمانِ تَرَتتا زمانی که نیابم دگـ...

به قلب من نشسته ای فریب دیگران نخوربمان درون سین...

بی تو با نم نمِ باران و خیابان چه کنم؟مات و مبهوت در این...

𝓟𝓪𝓻𝓽1

سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواندجان آئینه جه...

﴿ فصل ۱ قسمت ۴۹ ﴾در سنگین اتاق معاینه باز شد و آنیا، با چهره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط