کسی پای دلم را ابتدای راه می گیرد

کسی پای دلم را ابتدای راه می گیرد

زبانم در ادای بای بسم الله می گیرد

 

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است

چرا هرگاه می خندم، دلم ناگاه می گیرد؟

 

چرا وقتی پلنگ من هوای آسمان دارد

همیشه ابر می آید، همیشه ماه می گیرد؟

 

خزان می خیزد و با پنجه های خشک و چوبینش

گلوی سبز را در بطن رُستنگاه می گیرد

 

دلم در حسرت بالاترین سیبِ درخت توست

ولی دستم به خار شاخه ای کوتاه می گیرد

 

تو در بالاترین جای جهانی ماه من، اما

چرا چشمم سراغت را  ز قعر چاه می گیرد؟

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

هراس و حسرت و اندوه و یک خروار نفرین را  ...چه مشکل می کشی ب...

جسمم شده ست نقطه ی پیوند دردهاقدم خمیده تر شده از پیرمردهادر...

هفت دریا را برایت غرق خون آورده امآسمان را پیش پایت سرنگون آ...

مرا  وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردیمرا از من، مرا از قیدِ من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط