خواهی که ترک من کنی اما پشیمان میشوی

خواهی که ترک من کنی اما پشیمان میشوی
پریشان حالیم گر بشنوی حتما پریشان میشوی
آنروز رسد معشوق من ؛تو نیز عاشق میشوی
یادآور اشک های من ؛ هم حس و حالم
میشوی
عزم ترکم کرده ای خواهی فراموشم کنی
لیلای من روزی رسد کز هجر مجنون میشوی
گر بشنوی پایان تلخ داستان عمر من
مثل باران در بهاران اشک ریزان میشوی
قلب بیمار من بشکستی ولی در چشم خلق
مانند جمله خوبرویان؛بد عهدو پیمان میشوی
پروانه خوش رنگ من؛ جای نشستن روی گل
ترسم اسیر در شعله های نار و آتش میشوی
دلت بیقراری میکند با بدقراری های یار
چو روح و جان خسته ام پردرد و بیمار میشوی
من که میدانم شبی دور از تو جان خواهم سپرد
دلم خون شود باغم این که ؛تو تنها میشوی
دیدگاه ها (۲)

بہ عِــــشـــْــق شَـــــڪ ڪردم... اَز زَمان...

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ستتو مرا باز رساندی به یقین...

از نبض من و حالت چشمان تو پیداستانگار که تعداد نفسهای تو بال...

تو را دوست می دارم ،به سان کودکیکه آغوش گشوده ی مادر را!شمع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط