فیک کوک پارت ۱۲

فیک کوک پارت ۱۲
ویو جونگ کوک
کل شب رو مست کرده بودم توی اتاق شرکتم هیچ دلیلی نداشتم ولی این تنها سرگرمی من بود که نگاهی به ساعت انداختم دیدم ۱۲:۴۵ دقیقه هست معمولا همه ی کارمندا این وقته شب اینجا نبودن که بخوان فردا از این قضیه بگن پس لیوان شرابم رو تا ته سرکشیدم و کتم رو ا. روی مبل برداشتم و از اتاقم رفتم بیرون ولی حالم در جدی نبود که نتونم راه برم که جلوی دره آسانسور ا.ت رو دیدم که منتظر بود تا برسه نمیتونستم بیشتر تحمل کنم اون متوجه من نشده بود از پشت آروم بهش نزدیک شدم و دستامو دور کمرش حلقه کردم و سرمو پنهان کردم توی گردنش که یهو جیغی کشید و هولم داد اونور به خودم اومدم و متوجه غلطی که کردم شدم که چند قدم نزدیکم اومد و بدون توجه اینکه صاحب شرکتم یه سیلی محکمی روی گونه هام زد و گفت استفا میده و زود از پله ها رفت پایین ...
ویو ا.ت
بعد از اون اتفاق دست و پام به هم پیچیده بود و نزدیک بود از سرعتم با مغز بیفتم زمین که از نرده ها گرفتم و با نفس نفس هوم خومد رسوندم به پارکینگ شرکت و تا خواستم به ماشینم نزدیک بشم صدایی شنیدم که لحظه ای خشکم زد
- خانم چوی یه لحظه صبر کنید
+ با دیدن جونگ کوک ترسی وارد بدنم شد و سعی کردم زودتر سوار ماشینم بشم و برم که این رر لعنتی گیر کرده بود و اون عوضی قدم به سوی من برمی‌داشت و سعی می‌کرد با چهره ی جدی منو نگه داره ( عوضی خودتی زنیکه ی بیشور 🤬😤)
که اومد و در چند قدمی من ایستاد و گفت
- خانم چوی متاسفم برای اونوکارم ولی توی حاله خودم نبودم نمیخوام یه کارمندی رو به خوبی شما از دست بدم
+ من ... من دیگه نمیتون
که کوک حرفشو قطع کرد و گفت
- بیاید همه چیزو. فراموش کنیم و دوباره به رابطه ی رئیس و کارمند برگردیم
+ ولی اگه کسی دیده باشه چی
- گسی معمولا این وقته شب توی شرکت نیست
+ پس لطفا این قضیه بینمون بمونه
- نگران نباشید کسی قرار نیست بفهمه
+ ممنونم ، و سوار ماشینش شد و یه نفس عمیقی کشید و راهی خانه ی خودش شد



ادامه دارد...

کیا واقعا فک کردن اسمات مینویسم ؟؟🤣🤣( این ربع اسماتم نبودم )
مثلا تازه پارت ۱۲ هستیم یه کوچولو صبر کنید به اون روز خیر هم می‌رسیم
حمایت فراموش نشه سیسی ها
دیدگاه ها (۰)

ممنون عشقم

مرسی بانو

part 5. three hearts, one love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط