میدانی چه دلهره ای داشتم

میدانی چه دلهره ای داشتم ؟
قرار ِاول را می گویم ...
تن و دستانم میلرزید ...
غوغایی در وجودم شعله ور بود ...
چشمم به چشمانش افتاد ...
او به من لبخند زد ...
و اینجا بود شروع ِآرامش ..و پاییز شد اغاز باهم بودنمان
دیدگاه ها (۱)

قهوه خوش مزه است...خوشمزگی اش،به همان تلخ بودنش است،وقتی میخ...

هم در هوای ابری باران دلم گرفت هم در سکوت سرد زمستان دلم گرف...

24/6/1395

همش کار وکار.....باخستگی میرم خونه،اعصاب خط خطیمم مادرم و می...

ازمایشگاه سرد

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

"درمان کیونگ"کیونگ حالا آرامتر بود، اما هنوز تب داشت. پوستش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط