عشق در تاریکی

عشق در تاریکی

پارت: ۹

بعد ار اینکه فکر هامو کردم خوابیدم

ویو صبح
ویو انا
صبح از خواب بیدار شدم و یادم امد دیشب چکار کردم
و همش ذهنم درگیر بود که چرا همچین کاری کردم بعد از اکلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که مست بودم و حرکاتم دست خودم نبود
ولی یه چیز هم هست که چند روز هست که تا جونگکوک رو میبینم قبلم تند تند میزنه و حرکاتم دست خودم نیس و هول میکنم
خلاصه بعد از فکر کردن انا رو بیدار کردم تا بریم صبحانه درس کنیم
همین که رفتیم پایین دیدم جونگکوک هم تو سالن هست و سرش تو گوشیش هست
از کنارش رد شدم و رفتم تو اشپز خونه و شروع کردیم به اشپزی و پنکیک درست کردیم و اوردیم رو میز ناهار خوری و الیس رفت تهیونگ رو بیدار کنه و منم جونگکوک رو صدا کردم تا بیاد صبحانه بخوریم
_ جونگکوک بیا صبحانه اماده هست
+ امدم
_ میگم که ببخشید واسه دیشب مست بودم حرکاتم دست خودم نبود
+ اشکال نداره تازه منم خوشم امد
_ منظورت چیه؟
+منظورم اینکه خوشم امد از حرکتی که کرده از اون بوسه خوشم امد
_ اها


ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

عشق در تاریکی پارت: ۱۰• چی میگن باهم _ ها هیچی •صحیح * خب بی...

عشق در تاریکی پارت: ۱۱ یک روز از اون ماجرا گذشته بود و من فک...

عشق در تاریکی (پارت 6 تو کامنت های پارت 5 خست )پارت: ۷ ویو ت...

عشق در تاریکی پارت: ۵. . . بعد از اینکه به خونه رسیدیم من رف...

هوس🍻پارت ۲+کوک رفت تو اتاق منم نشستم رو مبل تو فکر بودم که د...

پارت چهارفیک: عشق در تاریکی +کمک میخواییاون جئون بود کسی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط