همه

همه
لرزشِ دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق آی عشق
چهره‌ی آبی‌ات پیدا نیست

و خنکای مرهمی
بر شعله‌ی زخمی
نه شورِ شعله
بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره‌ی سُرخ‌ات پیدا نیست

غبارِ تیره‌ی تسکینی
بر حضورِ وَهن
و دنجِ رهایی
بر گریزِ حضور،
سیاهی
بر آرامشِ آبی
و سبزه‌ی برگچه
بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگِ آشنایت پیدا نیست
دیدگاه ها (۱)

عاشق شده ام بر توتدبیر چه فرماییاز راه صلاح آیمیا از ره رسوا...

نه عادلانه نه زیبا بودجهانپیش از آن که ما به صحنه برآییمبه ع...

Covenant of Blood and Silk

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁵ | در میان رگبارِ گلولهصبح روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط