ارباب من

ارباب من


Part13






چاعان:گشنته فرشته ی من?


لیا:خیلییی


چاعان:بهشون میگم اینجا شاممونو بیارن لب ///مو به لب ///ش چسبوندم و بوسی ارومی زدم


لیا:از خجالت سرخ شدم سرمو توی بغلش فرو کردم


چاعان:از شوهرت خجالت میکشی سرشو از بغلم اوردم بیرون و نگاهی به چشای خمارش انداختن

در زدن خدمتکار شام رو اورد

لیا:می خاستم از تخت پایین بیام

چاعان:دستشو کشیدم که امد تو بغلم کجا خانمی

لیا:بریم روی مبل شام بخوریم


چاعان :نه دیگه اینجا می خوریم توهم استراحت می کنی توی بغلم لبخند شیطونی زدم


لیا:با شنیدن این حرف لبخندی رو لبم امد یهو بوسه ای روی لپ ارباب چاعان کاشتم شروع کردیم به عذا خوردن بعد تموم شد لب زدم مامان بزرگم کجاست

چاعان:پایین هست


لیا:اشک توی چشمام جمع شد و با لبای لرزون گفتم ارباب چاعان چرا مامان بزرگم به م...من گف...گفت که زی///ر خو///اب ش...شما هستم من ف....فقط با شما ازدواج کردم اشکام روی گونه هام سرازیر شدن


چاعان:اشک های مرواریدتو نریز با انگشت شصتم اشکاشو پاک کردم و بغلش کردم


لیا:سرمو توی بغلش فرو کردم و گریه میکردم خسته شدم برا هیچکس مهم نبودم حتی برای پدر ومامان بزرگم هم مهم نیستم گریم شدت گرفت
دیدگاه ها (۰)

ارباب من Part14چاعان:هیس کوچولو اروم باش بوسه ای روی موهاش ز...

ارباب منPart15لیا:چشمامو اروم باز کردم ح//س سن//گینیه کسی رو...

ارباب منPart12لیا:صدایی از پشت سرم امد که برگشتم که با دیدنش...

ارباب منPart11لیا:از خاب بیدار شدم چاعان پیشم نبود بلند شدم...

ارباب منPart9لیا:از خجالت سرخ شدم ارباب هم نشسته بود روی تخت...

ارباب منPart18چاعان:اشکاتو پاک کن وقتی گریه میکنی قلب منو می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط