LIKE THE DAY THAT I MET HIM

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~

Part ۱۵


*۱ ساعت بعد*

" سکوتی در سراسر راهرو های عمارت پیچیده بود، ات ارام در اتاقش را باز کرد و به بیرون نگاه کرد؛ همه در عمارت مشغول کار خودشان بودند...گارد ها هم همچنان پشت در ها ایستاده بودند و در حال صحبت و انجام وظیفه بودند..."


-*هوفی کشید* خدا لعنتتون کنه-...ایش-...تازه اگرم بتونم از دست این دو تا فرار کنم، که نمیتونم،...چطوری از شر ده تای توی حیاط خلاص شم...(سرش را کلافه برگرداند و همانجا بود که...)


"یک خدمتکار جوان، تقریبا همسن خود ات، در راهرو ایستاده بود و به او خیره شده بود..." (=)


-(با چرخاندن سرش سریع متوجه او شد و به او خیره شد)


= (سرش را برگرداند و با وسایل تمیزکاری وارد همان اتاقی شد که، قصدش تمیز کردنش را داشت؛)


-(ان دختر اصلا حس خوبی به ات نمیداد...اصلا و ابدا-...)
چشه دختره-
(برگشت داخل اتاقش و در را بست)



*نیم ساعت بعد*

-(از پنجره به حیاط خیره شده بود که در همان لحظه، متوجه باز شدن در های بزرگ عمارت و وارد شدن یکی از ماشین های گرانقیمت جونگ کوک شد)
عن اقا اومد-...


+(بعد از پارک کردن ماشین، از ان پیاده شد و در همان لحظه متوجه ات شد؛ بعد از چند ثانیه نگاه سردش را از او گرفت و وارد عمارت شد)


-(سریع به سمت در اتاق دوید و ان را باز کردُ کنار پله ها رفت)


"اما یک چیز سر جایش نبود..."


+(وارد عمارت شد و همزمان با او، تمامیه گارد ها و مخصوصا خدمتکاران برایش تعظیم کردند؛ البته بجز یکی...)


-(ات به خدمتکاری خیره شد که به جونگ کوک با لبخند نزدیک شد و کتش را گرفت، همان خدمتکاری بود که نیم ساعت پیش بالای پله ها، به او خیره شده بود!)


"درست همان جونگ کوکی که هیچ یک از خدمتکاران و گارد ها اجازه ی نزدیک شدن بهش را نداشتند...چه برسد به لمسُ تماس...‌"


-(همچنان از بالای پله ها، خیره به ان دختر و ادا اطوارش شده بود، سرش را برگرداند)
به من چه اخه-...
(دوباره سرش را برگرداند و به خدمتکار که با عشوه گری از پله ها بالا امد، نگاه کرد.)



=(چشمش که به ات افتاد، همچنان که به سمت اتاق جونگ کوک، برای اویز کردن کتش میرفت، کمی به او خیره شد و وارد اتاق شد)


-(ابرویش را بالا انداخت)
چه جالب...بدونه اجازه وارد اتاق ارباب عمارت شد..‌
(ته خنده ی ریزی کرد)
میخواد خودشو به جونگ کوک بچسبونه...


-(سرش را برگرداند و به جونگ کوک که پایین پله ها، در حال مکالمه ی جدی با یکی از گارد ها بود، خیره شد)
خوب بچسبونه...خلایق هرچه لایق-...
(از نرده های بالای پله عقب کشید و دوباره داخل اتاق خودش شد)
فقط الان میخوام از این عمارت کوفتی برم بیرون-...گوشیمم گرفتن!..


"چیزی نگذشت که در اتاقش باز شد..."


-(ات که از پنجره اتاق به بیرون خیره شده بود، با شنیدن صدای در، سرش را به سمت ان برگرداند)


+(در اتاق را بست و برگشت تا به ات نگاه کند) بیدار شدی.


-(سرش را برگرداند)
ای کاش نمیشدم.


+(همانطور که به ات با بی اشتهایی خیره شده بود، دستانش را روی پهلوهای خودش گذاشت)
راستش منم علاقه ای به دیدنت نداشتَم-...


-(سریع حرفش را قطع کرد)
پس چرا منو اوردی اینجا نمیزاری برم!؟
(از پنجره فاصله گرفت)


+(به ات خیره ماند...همانطوری از بالا به پایین به او خیره شده بود)


-(به او چپ چپ نگاه میکرد...به سمت او خیز برداشت)
لال مونی نگیر-...
جوابه منو بده- مگه من عروسکه تو ام هر وقت خواستی منو بیاری اینجا اسیر بگیری!؟ *داد*
(جونگ کوک را هل داد)


+(به ات از بالا خیره مانده بود)
الان دوباره خون دماغ میشی-


-(دوباره هلش داد) به تو چه!؟...
(نفس نفس میزد) صدقه سریه خودته همش!؛ الکی یجور رفتار نکن انگار برات مهمه!...


+(دست ات را گرفت و او را به خودش چسباند؛ از بالا به پایین به او سرد خیره شد)
گوش کن ببین چی بهت میگم-...


-(به او با همان اخم قبلی خیره شد؛ نفس نفس میزد اما، بغضی که گلویش را میسوزاند را قورت میداد)


+فقط ...دارم مدارایِ حالِ خرابتو میکنم.


-(سرش را به ارامی برگرداند)


+(چانه اش را گرفت و به سمت خودش برگرداند...فاصله ای بین نفس هایشان نبود)
وگرنه جفتمون میدونیم همین الان از دست من چه کارایی برمیاد.
(نگاهش به قطره خونی که از بینی ات سرازیر شد، افتاد، اما برایش مهم نبود؛ نگاهش را دوباره به چشمان ات برگرداند)
مخصوصا الان که میدونم همون ادمی که چن ماه پیش وسط مراسم ازدواجش-


-(سریع حرف جونگ کوک را قطع کرد)
میگم من نکشتَمِش-


+(تن صدایش بالا رفت)
منُ ول کرد و فرار کرد!!
(با اخم جملش را کامل کرد، عصبی غرید)


-(ات به او خیره ماند...پس بحث مادرش نبود، چیزی بود که خیلی بیشتر از قتل مادرش اذیتش میکرد...فرار کردن ات بعد از بازی دادنش)



*ادامه*

لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۱۰)

فالو شه، دو تا فالو بکhttps://wisgoon.com/989139_2248

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط