شهر تنهایی

شهر تنهایی ز بس در شهر تنهایی برفتم کو به کو خسته
شده چون موی شب گونت وجودم مو به مو خسته

چو نی زار زمستانی یخ آجین گشته هر بندم
نیاید نغمه گرمی ز نای این گلو خسته

اگرچه جان به لب دارم و یا چون لاله تب دارم
ز شوق دیدنت رویت نی ام از آرزو خسته

در این شهر فراموشی یکی هم ناله می خواهم
نشد همناله ای پیدا و من از گفتگو خسته

الا ساقی، الا ساقی برفروزان چراغ باده را امشب
خمستانی مهیا کن مکن دست و سبو خسته

نی ام کمتر ز مجنون بیابانگرد جان خسته
که لیلای وصالت را شوم از جستجو خسته

ز بس در شهر تنهایی برفتم کو به کو خسته
شده چون موی شب گونت وجوم مو به مو خسته
دیدگاه ها (۱)

شهر تنهایی ...

در فـراقـت بغض دیریـن در گلـو دارم هـنوز با لـب خامـوش خــود...

مویه ای در شب نوزدهمفتاد از کف من ساغر بلور شکستدو بال چلچله...

نازنینا من تو را از جان هوادارم هنوز ...

تقدیم به کسانی که پدر خود را از دست داده اند:امشب از شعر پرم...

لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلولعنت به آنچه مرده درونم، به ...

. لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلولعنت به آنچه مرده درونم، ب...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

حسین جعفری جرجافکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط