دانشگاه وانیلی

دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۴۴

ولما : از هرجا میخوای بگو 
تهیونگ : من واقعا سانی رو دوست داشتم . اگه تا اون موقع که روی واقعیش رو دیدم هم باهاش موندم بخاطر این بود که دوستش داشتم . تو رابطه‌ی مارو دیدی دیگه ولما . اون هرچی میگفت من قبول کردم چون.. نمیخواستم از دستش بدم . اون مست برمیگشت خونه . توی بار پیداش میکرد . و هرچقدر میگفتن دیگه اینکارو نکنه گوش نمیکرد . و میگفت تو داری آزادیمو‌ میگیری . اون دوست‌دختر من بود .. ولی با مین‌سو میدیدمش. توی بار درحال خندیدن پیش آدمایی که نمیشناختن میدیدمش . و فقط خودمو زدم به کور بودن گفتم درست میشه . و بلخره به حرفام گوش ‌میده . یه شب مثل همیشه مست برگشت این دفعه دیگه نتونیتم تحمل کنم . باهاش دعوا کردم ... راجب کتک زدنش دروغ نمیگه اون شب واقعا عصبی بودم . هنوزم هستم . از خونه رفت . رفت پیش مین‌سو و همین دروغارو گفت ‌.منو مین‌سو هروقت همو میدیدیم دعوامون میشد . اون موقع هنوز با سانی بودم که بعد از یه دعوای دیگه با سانی اون غیبش زد مین‌سو اومد سراغ من . بعد از اون دعوا من شونه‌ی چپم شکست . خیلی بد شکست جوری که حتی الانم بهش فشار بیاد درد میگیره . بازم با سانی موندم . بازم .. و اون هنوزم مثل یه بچ رفتار میکرد .و با دروغ گفتناش . تموم دانشگاه فکر کردن مقصرم .. واسه همین از اونجا رفتم
ولما : میدونستم ..
تهیونگ : میدونستی ؟؟
ولما : میدونستم سانی دروغ میگه . اون با من میومد بار با مین‌سو برمیگشت و فردا میشد دوست دختر تو
تهیونگ : هرجور حساب کنم الان اونی که باید شاکی باشه منم چرا .. سانی داره اینکارو میکنه
ولما : بعد از اینکه تو رفتی . مین‌سو نسبت به سانی خیلی بی اهمیت شد . خب دخترای دیگه هم میگفتن تقصیر سانیه . سانی شد مهره‌ی بعدی دروغاش لو رفتن و همه فهمیدن مقصر واقعی اونه ولی تو رفته بودی . بقیه بچه ها بخاطر تو .. سانی رو میزدن اذیتش میکردن حتی مین‌سو . ولی اون دوباره با دروغاش همه رو سمت تو برگردوند . اون میخواد که بخاطر اون همه آزار و اذیت انتقام بگیره.
تهیونگ : و تو کمکش میکنی ؟
ولما : بهت گفتم چرا ..
تهیونگ : دستامو باز کن ولما
ولما : قول دادم کمکتون کنم . ولی الان وقتش نیست .
تهیونگ : پس کی ؟؟
ولما : هرموقع من بگم .. بهم اعتماد داری که
تهیونگ : معلومه ، نه !
ولما : چی؟؟
تهیونگ : دستامو باز کنن
ولما : نمیشه بزارم بری
تهیونگ : اون عکسا پخش بشه یا نشه چه فرقی به حالت داره ؟
ولما : اونجوری همه فکر میکنن من یه بچ بیشتر نیستم
تهیونگ : مگه همین نیست ؟
ولما : تهیونگگ
تهیونگ : دستامو باز کنننن . این ماجرای منم بود فکر کردی بعد ازین که فهمیدم سانی به همه گفته من ازش به عنوان برده جنسیم استفاده میکردم چیشد ؟ مین‌سو اینکارو نمیکنه . انقدر احمق نیست
دیدگاه ها (۴)

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۴۵تهیونگ : دستامو باز کنننن ...

یه مقدار کوچولویی آمار پیج و حمایتا داره اذیتم میکنه ..همین ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۴۳ جونگ کوک : اگه تهیونگ برام...

میوکاردیت چند‌پارتی‌ یونمین /پارت 1 تا 6پارت یک https://wis...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت۴۹تهیونگ : آقای یون اون میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط