مــــا خیــل بنـدگـانیـم مــــا را تــو مـی‌شنـــاسـی

مــــا خیــل بنـدگـانیـم مــــا را تــو مـی‌شنـــاسـی
هـــر چنــد بـی‌زبـانیــم، مــــا را تــو می‌شنــاسی

ویـرانـــــه ایــم و در دل گنـجـــــی ز راز داریــم
بـا آنکــه بی‌نشــانیم، مــا را تـــو می‌شنـــــاسی

بــا هـــر کســی نگــوئیم راز خمــوشی خــویـش
بیگـــانـه بـا کســانیم مـــــا را تــو مـی‌شنـــاسی

آئینــه‌ایم و هــــــر چنـــد لـب بستــه‌ایم از خلــق
بس رازهــــا که دانیم ، مـــــا را تـــو می‌شناسی

از قیــل و قـــال بستند، گــوش و زبــان مــــــــا را
فــارغ از ایــن و آنیـم مـــا را تــو می‌شنــــــاسی

شعر از : #سید_علی_خامنه_ای

29فروردین سالروز تولد #امام_خامنه_ای مبارک
دیدگاه ها (۱)

*ألسلام علیک یا علی ابن موسی ألرضآ ألمرتضی*salavat*

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

متن آهنگ علی سورنا صاعقهتو ذهنم لحظه لحظه صائقه استیه دنیای ...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۰ — آخرین رازدرِ انبار کاملاً باز شد.رینا ب...

این بیچاره که چند سالی در #سازمان_ملل در نیویورک به اسم #دیپ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :و پس از آن به شما نیز ...

سناریو قهوه با بوی شکلات

سرنوشت ( ویو شوگا)-اههه یه روز فاکی دیگه برا پوششم باید یه د...

برادر ناتنی

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط