)"سئول زیرزمینی"

)"سئول زیرزمینی"
**서울 지하

**ویو جونگ‌کوک (ـ)**

(نویسنده: خب حالا بریم سراغ پسرا! ببینیم ته ذهن کوکی ما چی می‌گذره!)

من و رفقا توی دفترمون توی شرکت JK جمع شده بودیم و داشتیم آخرین هماهنگی‌های مربوط به مهمونی امشب رو انجام می‌دادیم.

**جونگ‌کوک (ـ):** (با جدیت) همه چیز رو چک کنید. امنیت، لیست مهمان‌ها، و مهم‌تر از همه، مواظب باشید کسی مشکوک توی جمع نباشه. مخصوصاً با وجود گروه BP.

**جیمین (#):** (با لبخند مرموز) نگران نباش رئیس. همه چی رو سپردم به بچه‌ها. راستی، امشب رزی هم هست.

**جونگ‌کوک (ـ):** (چشمکی می‌زنه) می‌دونم. امیدوارم این بار بتونی حرف دلت رو بهش بزنی، رفیق.

**تهیونگ (=):** (با خونسردی) جونگ‌کوک، تو چرا اینقدر درگیر لارا هستی؟ اون دختره یه جور خاصیه. انگار که یه بازی رو داره باهات انجام می‌ده.

**جونگ‌کوک (ـ):** (با لبخند عمیق) شاید... ولی همین بازیش من رو بیشتر جذبش می‌کنه. اون چشم‌های آبی و موهای طلاییش... حیف که غرور داره. اگه یه کم پا می‌داد، دنیا رو به پاش می‌ریختم.

**جین (.):** (با غرولند) بابا تو دیگه کی هستی! ما که نفهمیدیم کی زنت می‌شه!

**شوگا (@):** (با پوزخند) فعلاً که همه‌مون مجردیم. بهتره رو کارمون تمرکز کنیم.

(نویسنده: آره دیگه، شوگا حرف حساب زد! بچه‌ها، حواسشون بود که گروه لارا هم دارن آماده می‌شن.)

***

**ویو لارا (+) **

بعد از کلی حرف زدن و آماده شدن برای مهمونی مافیایی، بالاخره لباس پوشیدم. یه لباس قرمز که یقه‌اش باز بود و اندامم رو خیلی قشنگ نشون می‌داد. موهام رو هم بالا بستم و چند تار از جلوی موهام ریخت روی صورتم. وای که چقدر به خودم می‌اومدم!
(اسلاید بعد لباس لارا برای مهمونی)

ساعت ۸ شب بود که راه افتادم. مسیر شرکت JK خیلی دور نبود. وقتی رسیدم، دیدم که مهمونی حسابی گرفته. نورهای رنگی، موزیک ملایم و کلی آدم با لباس‌های رسمی...

گروه جونگ‌کوک اون گوشه ایستاده بودن و داشتن با هم حرف می‌زدن.

**ویو جونگ‌کوک (ـ)**

(نویسنده: دیدی گفتم کوکی ما دلش لک زده بود؟!)

همین که چشمم به لارا افتاد، نفسم بند اومد. چقدر زیبا شده بود! انگار که یه فرشته از آسمون افتاده بود روی زمین. (من: ای خدا! این بشر کی می‌خواد دست از این حرفای رمانتیک برداره؟!)

**جونگ‌کوک (ـ):** (به بچه‌ها) بچه‌ها، ببینید کی اینجاست!

(نویسنده: جونگ‌کوک که دید لارا تنها داره می‌ره سمت باغ، سریع به سمتش رفت.)

**جونگ‌کوک (ـ):** (با لبخند) سلام لارا. امشب خیلی زیبا شدی.

**لارا (+):** (با خونسردی و کمی سرد) ممنون جونگ‌کوک. تو هم همیشه همینقدر... مرموز

**جونگ‌کوک (ـ):** (با شیطنت) مرموز؟ شاید. ولی امروز باهات حرف دارم.

**لارا (+):** من وقت برای حرف زدن با تو ندارم.
و رفت
(بیشعور)
**ویو لارا (+) **
من و اعضای بلک‌پینک به سمت باغ حرکت کردیم. باغ قشنگی بود، پر از گل‌های رز و درخت‌های بلند. همین که وارد شدیم، یهو...

**یهو گروه مافیایی لی (یه گروه رقیب) از ناکجا آباد ظاهر شدن!** بادیگارداشون ریختن وسط و با اسلحه‌های سردشون، جلوی راه ما رو گرفتن.

(نویسنده: وای! چه صحنه هیجانی!)

**سرکرده گروه لی (جانگ):** (با پوزخند رو به من) بادیگاردات کو کوچولو؟ فکر کردی می‌تونی تنهایی اینجا جولان بدی؟

**لارا (+):** (با نیشخند) ما مثل تو بچه نیستیم که همیشه یه مشت اسکورت دورمون باشه. ما خودمون به اندازه کافی قوی هستیم.

**جانگ:** (با عصبانیت) ها! نشونت می‌دم کی بچه‌س! بچه‌ها!

(نویسنده: وای! یارو دستور داد و بادیگارداشون اومدن و دستای ما رو از پشت بستن!)

**لارا (+):** (سعی می‌کنه حواس جانگ رو پرت کنه) تو واقعاً فکر می‌کنی با این کارها می‌تونی ما رو بترسونی؟ ما از این بدترها رو هم دیدیم.

**جانگ:** (با تمسخر) اوه، واقعاً؟ پس بذار ببینم چقدر قوی هستین!

(نویسنده: این فرصت خوبی بود! لارا با چشم به اعضا علامت داد. اون‌ها هم که دستشون بسته بود، با تمام قدرت شروع کردن به حمله! هر کی یه ضربه به جایی زد که طرف دردش گرفت!)

**جیسو (;):** (با ناله) آخ! انگار جای تو من درد گرفت!

(نویسنده: همه خندیدن! خلاصه، با همین وضعیت، تونستن خودشان رو آزاد کنن! لارا هم با یه حرکت سریع، دست جانگ رو بست!)

**لارا (+):** (با خنده) یکم استراحت برات خوبه، کوچولو!

(نویسنده: جانگ هم با عصبانیت نیشخند زد!)

لارا و اعضا داشتن از اونجا خارج می‌شدن که...
#BTS
#Bts
#فیک جونگکوک #فیک بی تی اس
#jungkook
دیدگاه ها (۰)

)"سئول زیرزمینی" **서울 지하p4**جونگ‌کوک (ـ) و گروهش که از اول ش...

رفتم سمتش. دختر بی‌جون روی زمین افتاده بود و موهاش ریخته بو...

p1 "سئول زیرزمینی" **서울 지하 **ویو لارا (+) **(نویسنده: بچه‌ها...

شخصیت‌ها:**کاپل .جئون جونگکوک و کیم لارا* **گروه BTS (شرکت...

Boss Mafias Part:10دکتر بیرون اومد...ـ س..هق..سوهو..هقـ خانم...

part52 عشق پنهانسوهو: یالا تفنگت رو بنداز زمین وگرنه یه گوله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط