my ex
my ex
p.77
سالنِ عروسی حالا تبدیل شده بود به یه دنیای پر از نور، موسیقی و شادی. کیکِ باشکوهِ عروسی روی میزش قرار گرفته بود و چراغها با رنگهای مختلف میرقصیدن.
اولین رقصِ عروس و داماد شروع شد. آهنگِ عاشقونهای که جونگکوک انتخاب کرده بود، توی فضا پخش شد و اونا آروم توی آغوشِ هم شروع به رقصیدن کردن.
ا.ت سرش رو روی شونهی جونگکوک گذاشته بود و نفس عمیقی کشید.
+انگار همهی این لحظهها یه خوابِ خیلی قشنگه... باورم نمیشه که رسیدیم به اینجا.
جونگکوک لبخندی زد و گونهاش رو بوسید:
این تازه شروعِ فصلِ قشنگِ زندگیمونه. همه چیز قراره بهتر و قشنگتر بشه.
بعد از رقصِ اول، نوبت به بریدنِ کیک رسید. با هم تیغهی چاقو رو گرفتن و کیکِ بزرگ رو بریدن. اولین تیکهی کیک رو جونگکوک اول به ا.ت داد و بعد ا.ت هم یه تیکه کوچیک به جونگکوک داد.
+واای، چقدر خوشمزهست! حتماً انتخابِ جین عالی بود!
جونگکوک با خنده گفت:
مگه شَک داری؟ حالا بیا تیکه دوم رو بخور ببینم!
بعد از کیک، نوبت به رقصِ پدر و دختر رسید. جونگکوک با افتخار دستِ + ا.ت رو گرفت و با هم برای یه رقصِ دیگه، این بار با پدرش، به وسطِ سالن رفتن. بعدش هم نوبت رقصِ مادر و پسر بود.
اعضای بیتیاس هم که بیکار ننشسته بودن، یکی یکی با دوستاشون یا حتی همدیگه میرقصیدن. تهیونگ با هیجان با همهی دخترا میرقصید، جیمین با ظرافت میچرخید، نامجون با وقار، جین با شوخطبعی، هوسوک با انرژی و یونگی هم که انگار فقط منتظر بود موزیک تموم بشه و بره یه گوشه استراحت کنه! 😄
ا.ت بعد از چند ساعت رقص و شادی، نفسنفسزنان کنار جونگکوک نشست.
+وای خدا... دیگه نمیتونم! پاهام داره از درد میفته!
جونگکوک خندید و دستش رو گرفت:
حق داری عزیزم. ولی خب، شبِ عروسیه! باید خوش بگذرونیم. بیا یه دور دیگه بزنیم، شاید آخرین رقصِ امشب باشه.
آخرین رقصِ امشب، دوباره با هم بود. یه آهنگِ آرومتر، که فقط با نگاه و لبخند به هم میرقصیدن. انگار توی اون لحظه، فقط خودشون دوتا و دنیایِ کوچیکِ عشقشون وجود داشت.
+ممنونم که این شب رو برام انقدر رویایی کردی.
جونگکوک لبش رو بوسید:
ممنونم که تو اومدی توی زندگیم و رویاییترش کردی.
شب با کلی خاطرهی قشنگ و خنده تموم شد. مهمونا کمکم رفتن و ا.ت و جونگکوک، خسته اما خوشحال، به سمتِ خونهی جدیدشون راه افتادن. خونهای که حالا دیگه فقط یه خونه نبود، بلکه آغازِ یه زندگیِ مشترکِ رؤیایی بود...........
ادامه دارد............
خب، عروسی هم تموم شد! هوووفففففف
دارم میسوزمممممم
خب چون پارت بعدی با همکاری یکیه، مجبورم شرط بزارم تا آماده شه پارت بعدی
کامنت همه پست ها بالای ۲۰ تا
توی این پست ۲۵ لایک
۲۵ کامنت میدونم نای نای میرسونه😁🤣
ولی شرط هام نسبت به فالوور هام خیلی خیلی پایینه و خب باید شرط بالا بزارم
شرط هام حتی یک ششم فالوور هامونم نمیشه برسونین
p.77
سالنِ عروسی حالا تبدیل شده بود به یه دنیای پر از نور، موسیقی و شادی. کیکِ باشکوهِ عروسی روی میزش قرار گرفته بود و چراغها با رنگهای مختلف میرقصیدن.
اولین رقصِ عروس و داماد شروع شد. آهنگِ عاشقونهای که جونگکوک انتخاب کرده بود، توی فضا پخش شد و اونا آروم توی آغوشِ هم شروع به رقصیدن کردن.
ا.ت سرش رو روی شونهی جونگکوک گذاشته بود و نفس عمیقی کشید.
+انگار همهی این لحظهها یه خوابِ خیلی قشنگه... باورم نمیشه که رسیدیم به اینجا.
جونگکوک لبخندی زد و گونهاش رو بوسید:
این تازه شروعِ فصلِ قشنگِ زندگیمونه. همه چیز قراره بهتر و قشنگتر بشه.
بعد از رقصِ اول، نوبت به بریدنِ کیک رسید. با هم تیغهی چاقو رو گرفتن و کیکِ بزرگ رو بریدن. اولین تیکهی کیک رو جونگکوک اول به ا.ت داد و بعد ا.ت هم یه تیکه کوچیک به جونگکوک داد.
+واای، چقدر خوشمزهست! حتماً انتخابِ جین عالی بود!
جونگکوک با خنده گفت:
مگه شَک داری؟ حالا بیا تیکه دوم رو بخور ببینم!
بعد از کیک، نوبت به رقصِ پدر و دختر رسید. جونگکوک با افتخار دستِ + ا.ت رو گرفت و با هم برای یه رقصِ دیگه، این بار با پدرش، به وسطِ سالن رفتن. بعدش هم نوبت رقصِ مادر و پسر بود.
اعضای بیتیاس هم که بیکار ننشسته بودن، یکی یکی با دوستاشون یا حتی همدیگه میرقصیدن. تهیونگ با هیجان با همهی دخترا میرقصید، جیمین با ظرافت میچرخید، نامجون با وقار، جین با شوخطبعی، هوسوک با انرژی و یونگی هم که انگار فقط منتظر بود موزیک تموم بشه و بره یه گوشه استراحت کنه! 😄
ا.ت بعد از چند ساعت رقص و شادی، نفسنفسزنان کنار جونگکوک نشست.
+وای خدا... دیگه نمیتونم! پاهام داره از درد میفته!
جونگکوک خندید و دستش رو گرفت:
حق داری عزیزم. ولی خب، شبِ عروسیه! باید خوش بگذرونیم. بیا یه دور دیگه بزنیم، شاید آخرین رقصِ امشب باشه.
آخرین رقصِ امشب، دوباره با هم بود. یه آهنگِ آرومتر، که فقط با نگاه و لبخند به هم میرقصیدن. انگار توی اون لحظه، فقط خودشون دوتا و دنیایِ کوچیکِ عشقشون وجود داشت.
+ممنونم که این شب رو برام انقدر رویایی کردی.
جونگکوک لبش رو بوسید:
ممنونم که تو اومدی توی زندگیم و رویاییترش کردی.
شب با کلی خاطرهی قشنگ و خنده تموم شد. مهمونا کمکم رفتن و ا.ت و جونگکوک، خسته اما خوشحال، به سمتِ خونهی جدیدشون راه افتادن. خونهای که حالا دیگه فقط یه خونه نبود، بلکه آغازِ یه زندگیِ مشترکِ رؤیایی بود...........
ادامه دارد............
خب، عروسی هم تموم شد! هوووفففففف
دارم میسوزمممممم
خب چون پارت بعدی با همکاری یکیه، مجبورم شرط بزارم تا آماده شه پارت بعدی
کامنت همه پست ها بالای ۲۰ تا
توی این پست ۲۵ لایک
۲۵ کامنت میدونم نای نای میرسونه😁🤣
ولی شرط هام نسبت به فالوور هام خیلی خیلی پایینه و خب باید شرط بالا بزارم
شرط هام حتی یک ششم فالوور هامونم نمیشه برسونین
- ۱.۵k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط