دست مرا بگیر که باغ نگاه تو

دست مرا بگیر که باغ نگاه تو
چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود
من جاودانی ام که پرستوی بوسه ات
بر روی من دری ز بهشت خدا گشود
اما چه میکنی
دلی را که در بهشت خدا هم غریب بود ...
........................................

بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن
بر آسمان بپاش شراب نگاه را
بگذار از دریچه چشم تو بنگرم
....لبخند ماه را ...

دلمویه ناگهان ....همایون .زبون دراز کوته فکر
دیدگاه ها (۰)

دست مرا بگیرکه باغ نگاه توچندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربو...

دست مرا بگیر که باغ نگاه توچندان شکوفه ریخت که هوش از سرم رب...

دست مرا بگیرکہ بـاغ نگاه توچندان شکوفہ ریختکہ هوش از سرم ربو...

دست مرا بگیرکـه بـاغ نـگاه تــوچندان شکوفه ریختکـه هــوش از ...

دست مرا بگیر که باغ نگاه توچندان شکوفه ریخت که هوش از سرم رب...

بازو به دور گردنم از مهر حلقه کنبر آسمان بپاش شراب نگاه رابگ...

بازو به دور گردنم از مهر حلقه کنبر آسمان بپاش شراب نگاه رابگ...

بازو به دور گردنم از مهر حلقه کنبر آسمان بپاش شراب نگاه رابگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط