بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 110

از دامپزشکی اومدیم بیرون
جونگکوک خیلی خمار باهام راه میومد که گفت
_ وایسا چرا انقد سریع داری میری
+ بیا دیگه مشکل خودته که اروم داری میای
جونگکوک محکم دستمو گرفت که دستشو پس زدم
+ به من دست نزن برو پیش همون هرزه های دورت
جونگکوک تک خنده‌ای کرد و گفت
_ پس بخاطر همینه که ازم اعصبانی؟
+ جونگکوک ساکت باش
سوار ماشین شدیم و تا خونه مادر جون هیچ حرفی نزدیم
وقتی رسیدیم جونگکوک دستمو گرفت و گفت
_ امکان داره تا چند روز اینجا بمونیم
+ واسه چی من نمیخوام بمونم
_ دست تو نیس که پیاده شو
نفس عمیقی کشیدم و پیاده شدم دست جونگکوک رو با تردید گرفتم و وارد خونه مادر جون شدیم
مادر جون و پدر جون اومدن سمتمون و بعد بوس و بغل رفتیم داخل خونه
تو پذیرایی نشستیم که برای ناهار صدامون کردن
با مادر جون و پدر جون و جونگکوک وارد آشپزخونه شدیم و پدر جون و مادر جون رو به روی منو جونگکوک نشستن
اروم و بی سر و صدا مشغول خوردن ناهار شدیم
بعد ناهار به مادر جون کمک کردم که سفره رو جمع کنیم
وقتی کارا تموم شد مادر جون و پدر جون رفتن اتاقشون
جونگکوک هم دستمو گرفت و به سمت اتاقش برد
دیدگاه ها (۴)

بیب من برمیگردمپارت : 111منو انداخت رو تخت و روم خیمه زد چشم...

بیب من برمیگردمپارت : 112مادر جون بود که گفت_ دخترم بیدار شو...

بیب من برمیگردمپارت : 109گفتش _ دخترم اینجا به در دکتر نزدیک...

بیب من برمیگردمپارت : 108بعد از اینکه اسم رو روی بچه گربه گذ...

بیب من برمیگردمپارت : 116گونه مادر جون رو بوس کردم و پوتین ه...

بیب من برمیگردمپارت : 115زن عموی جونگکوک بلند شد و گفت _ جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط