یه روزایی لازمه بشینی هرچی اتفاق بد و دردآوری که فکر میکن

یه روزایی لازمه بشینی هرچی اتفاق بد و دردآوری که فکر میکنی غیرممکنه بیفتن و مرور کنی و عین یه داستان درام ترسناک هی بخونی هی بخونی، تا اینکه باورت بشه بدنت ظرفیت هر کوفتگی رو داره...
که یهو مثل الان که ذوقت از ده جا پاره و کور شده،
الان که نمیتونی باور کنی همه چیزایی که یه روزی محال ممکن بود اتفاق بیفتن، یه روز و شبایی رو که تصور هم نمی کردی، الان داری به وضوح لمسشون میکنی..
پس بزرگ کردن دلت تو پَرِ قو، هیچی جز یه تقاص طولانی به جا نمیذاره واست.. یه دل تخص خیلی بهتر بلده با دردا بازی کنه، جلوشون واسته؛ و حتی اگه کم بیاره بازم بلده چجوری بلند بشه از جاش..
#سپیده_ترمه_فروش


#جذاب #عاشقانه #خاص #دختر
دیدگاه ها (۱)

intertwined fate of two enemies-part 18

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 67دختر با خودش کلنجا...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۱ویو کایلا:+جو...

contact 🍷#contract𝑃𝑇9ویو هویج:صدای شکستن فنجون هنوز توی سالن...

سناریو توکیو ریونجرز

فیک حونگکوک:زیرزمینpart²⁰دختره۴:ببین اینجا باید به حرف ما گو...

پارت5 *اون خیلی خوشتیپه(اشاره به جیک) *نظرت در موردش چیه؟ به...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p28« اوه، جدی؟ پس الان داری چی کار میکنی؟ دیدی ...

پدرخوانده پارت32

استاد ماهر (دکتر قلب من) [فصل دوم] P{۵۶}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط