تاکمیچی: چرا بهم نگفتی تاکمی

تاکمیچی: چرا بهم نگفتی تاکمی

ایزانا: چون بهت ربطی نداره

تاکمیچی :من تاکمی بودم نه تو بدم چرا به من ربطی نداره من برادر بزرگشم

تاکمی:تاکمیچی لطفا عصبانی نشو فقط بخاطر من بعد هم من و ایزانا خودمون خواستیم که رابطمون مخفی باشه

تاکمیچی :تو واقعا دوستش داری؟
تاکمی: آره دوستش دارم
دیدگاه ها (۰)

سلام دوستان من بخاطر یه مشکل نتونستم زیاد فعالیت کنم اما به ...

نویسنده: ایزانا تاکمی رو میبره خونه تاکمی ۵ماه میگذره و فقط ...

نویسنده: تاکمی میره داخل شیرنی فروشی و کاکاچو ایزانا از شیری...

نویسند: تاکمی داشت از مدرسه برمی‌گشت که چشمش یه مغاز شیرینی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط