خلوت شبهای من با یاد تو تبدار شد

خلوت شبهای من با یاد تو تبدار شد
گریه میکردم ک ماه اسمان بیدار شد
دور بودم از تو و چشمم بدنبال تو بود
همدم من گریه بود و یاد تو غمخوار شد
درد هجران خواب را از چشم من اواره کرد
کاش میماندم ولیکن قلب من ناچار شد
کوچه های عاشقی را کو ب کو پیموده ام
مقصد من عاقبت اوار یک دیوارشد
امدی ای دوست اما دیر شد جا مانده ام
در افق هایی ک نزدیکش دلم بیمار شد
دیدگاه ها (۶)

هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شودچشم هایم در هوایت باز گری...

واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنمدین و دنیای منی قصد سجودت...

باز دیشب یادت افتادم به یادت گریه کردم جات خالی بود باز از خ...

از تو میخوانم برایت تا بمانی در نگاهتا بسازی با روانم با شرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط