پارت ۸

پارت ۸
عشق یهویی
ا.ت :
بعد اتفاق دیشب اومدیم خونه و کوک رفت سر کار
نشسته بودم داشتم فیلم میدم که دیدیم زنگ میزنن رفتم و در وا کردم دیدیم همون مرده مکسه
ا.ت : چیییییییی میخواید از جونم
جیمین : سلام خانم کوچولو
تو که انقد بد اخلاق نبودی اومدم بهت خبر خوب بدم
ا.ت : چی میخوای اشغال
جیمین : اوه اوه عشقم
ا.ت : عشقم !!!!
جیمین : من عاشقتمممممم
ا.ت : گمشو‌من عاشق کوکممممم من مال کوکمممممممممممم
جیمین : نقشه تمومه الاان میتونیم بریم نیاز به دزدی نی
ا.ت : ههههه نقشه من عاشق کوکم اونم عاشق منه
یهو با قیافه وحشت ناک جیمین رو به رو شدم
جیمین : اوکی میرینم تو زندگیتون کالا می‌بینید
ا.ت : سیکتیر بابا هیچ غلطی نمیتونی بکنی
جیمین : با پوزخند گفتم میبینی
ا.ت : گمشو
در روشبستم
و...
دیدگاه ها (۴)

پارت دهم عشق مافیایی

به وقت عاشقی ♡... P=51

هم اتاقی عاشقپارت ۵از زبان یونگی:با اعضا توی پارک بودیم همه ...

پارت دوم: مدیریت بحران با چاشنی چیپس🗿💔ریندو تبلت رو با تردید...

ویو ا/تبه لیانا زنگ زدم و بهش گفتم بیاد ولی بهش نگفتم پسرا ه...

بیمار من :)«پارت شیش»

senario

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط