من پر از گریه و بغضم ،تو چه هستی...؟

من پر از گریه و بغضم ،تو چه هستی...؟
من صدای قدمی خسته ام اما توچه هستی

تو خروش رود بودی زسرم هوش ربودی
تو جنون شعر بودی غزلم را بسرودی

من پراز عطر توهستم که دلم را به تو بستم
تو پر از شعر و نسیمی نفسم را به تو بستم

بر سر عهد تو هستم ، زورق عشق شکستم
ولی از عهد تو هرگز دل خود را نگسستم
دیدگاه ها (۱)

نازنینم ، با دل دیوانگان بازی نکنمیکنی گر لااقل از نوع شیراز...

به چشمان تو می بخشم همه دار و ندارم رابه لبخند تو می بازم هم...

میشود ماهم تو باشی تا که تصویرت کنم؟میشود عاشق شوم هر لحظه ت...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

من پر از گریه و بغضم ،تو چه هستی...؟من صدای قدمی خسته ام اما...

من پر از گریه و بغضم ،تو چه هستی...؟من صدای قدمی خسته ام ام...

من پر از گریه و بغضم ،تو چه هستی...؟من صدای قدمی خسته ام اما...

من پر از عطر تو هستم کهدلم را به تو بستمتو پر از شعر و نسیمے...

من پر از عطر تو هستم کهدلم را به تو بستمتو پر از شعر و نسیمے...

عطر تو

من پر از عطر تو هستم کهدلم را به تو بستمتو پر از شعر و نسیمے...

من پر از عطر تو هستم کهدلم را به تو بستمتو پر از شعر و نسیمے...

من پر از عطر تو هستم که دلم را به تو بستم تو پر از شعر و نسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط