" تو سرنوشت منی "
" تو سرنوشت منی "
پارت ۱۳
ویو راوی
جونگکوک و پزشک از هم خدافظی کردن و جونگکوک از اتاق رفت بیرون و رفت پیش هلن و جیهون
_ سلام کوچولوهای بابااااا
جیهون دوید بغل جونگکوک و هلن گفت
♡ باباییییی ......مامانی کجاست ؟ ( ذوق)
_ مامانی با مامان بزرگ و بقیه رفتن خرید
♤ بابا چیشد فردا هلن رو مرخص میکنن؟
جونگکوک با انگشتش زد روی بینی هلن و جیهون و گفت
_ اره کوچولوی من
جیهون و هلن از خوشحالی بلند شدن و روی تخت بالا و پایین رفتن ، جونگکوک از این رفتارشون خنده اش گرفت و گفت
_ بشین سرجاتون تخت میشکنه ها ( خنده )
پرش زمانی به فردا صبح
ویو النا
امروز صبح روز عروسی من و جونگکوک بود ، باورم نمیشه دوباره دارم باهاش ازدواج میکنم ، توی آرایشگاه نشسته بودم و آرایشگر داشت منو آرایش میکرد .نزدیک ۴ ساعت بود که نشسته بودم و خسته شده بودم که آرایشگر گفت
... : به به عروس خانوم چقدر خوشگل شدین
لبخند مصنوعی زدم
+ممنونم .....چشماتون قشنگ میبینه
جینا اومد پیشم
☆ به به عروس خانم
+ جینا خسته شدم ساعت چنده ؟
☆ ۱۰......جونگکوک ۱ ساعت دیگه میرسیه
+هوففف ....بچه ها کجان
☆ اره همراه بقیه رفتن سمت سالن .......بیا اینا هم لباسات
+ممنونم بزارشون اونجا
☆ باشه
جینا لباسارو گذاشت و رفت سمت آرایشگر و گفت
☆ داماد یک ساعت دیگه میرسه هر چی زودتر تموم بشه بهتره
... : میکاپش تموم شده تقریبا یه سری جزئیاتش مونده که چند دقیقه دیگه تموم میشه
☆ ممنونم
اومد سمتم و بوسه به گونه ام زد و گفت
☆ من پایین منتظرتم
سریال تکون دادم و به ادامه آرایشم رسیدم ،بعد از چند دقیقه بلاخره تموم شد از جام بلند شدم دو نفر دیگه اومدن و بهم کمک کردن لباسمو بپوشم و بعد از اینکه پوشیدم رفتم پایین جینا اومد سمتم و گفت
☆ واییییییییییی خدا چه قدر خوشگل شدی ( ذوق )
خندیدم و بغلش کردم که صدای بوق ماشین بلند شد
☆ فک کنم جونگکوک رسید بیا بریم
از دستم گرفت و بهم کمک کرد که برم سمت ماشین وقتی به جونگکوک رسیدم محوش شدم خیلی با اون کت و شلوار جذاب شده بود چند ثانیه ای که گذشت که با صدای جینا به خودمون اومدیم
☆ خب دیگه شما برین منم پشت سرتون میام
_ باشه .....مراقب باش
اومد سمتم و دستشو دراز کرد منم دستمو گذاشتم تو دستش وبه سمت ماشین رفتیم در و برام باز کرد و منم سوار شدم ، در و بست و خودشم سوار ماشین شد و راه افتادیم ....................
شرط
۱۳ لایک
۱۵ کامنت
۲ بازنشر
پارت ۱۳
ویو راوی
جونگکوک و پزشک از هم خدافظی کردن و جونگکوک از اتاق رفت بیرون و رفت پیش هلن و جیهون
_ سلام کوچولوهای بابااااا
جیهون دوید بغل جونگکوک و هلن گفت
♡ باباییییی ......مامانی کجاست ؟ ( ذوق)
_ مامانی با مامان بزرگ و بقیه رفتن خرید
♤ بابا چیشد فردا هلن رو مرخص میکنن؟
جونگکوک با انگشتش زد روی بینی هلن و جیهون و گفت
_ اره کوچولوی من
جیهون و هلن از خوشحالی بلند شدن و روی تخت بالا و پایین رفتن ، جونگکوک از این رفتارشون خنده اش گرفت و گفت
_ بشین سرجاتون تخت میشکنه ها ( خنده )
پرش زمانی به فردا صبح
ویو النا
امروز صبح روز عروسی من و جونگکوک بود ، باورم نمیشه دوباره دارم باهاش ازدواج میکنم ، توی آرایشگاه نشسته بودم و آرایشگر داشت منو آرایش میکرد .نزدیک ۴ ساعت بود که نشسته بودم و خسته شده بودم که آرایشگر گفت
... : به به عروس خانوم چقدر خوشگل شدین
لبخند مصنوعی زدم
+ممنونم .....چشماتون قشنگ میبینه
جینا اومد پیشم
☆ به به عروس خانم
+ جینا خسته شدم ساعت چنده ؟
☆ ۱۰......جونگکوک ۱ ساعت دیگه میرسیه
+هوففف ....بچه ها کجان
☆ اره همراه بقیه رفتن سمت سالن .......بیا اینا هم لباسات
+ممنونم بزارشون اونجا
☆ باشه
جینا لباسارو گذاشت و رفت سمت آرایشگر و گفت
☆ داماد یک ساعت دیگه میرسه هر چی زودتر تموم بشه بهتره
... : میکاپش تموم شده تقریبا یه سری جزئیاتش مونده که چند دقیقه دیگه تموم میشه
☆ ممنونم
اومد سمتم و بوسه به گونه ام زد و گفت
☆ من پایین منتظرتم
سریال تکون دادم و به ادامه آرایشم رسیدم ،بعد از چند دقیقه بلاخره تموم شد از جام بلند شدم دو نفر دیگه اومدن و بهم کمک کردن لباسمو بپوشم و بعد از اینکه پوشیدم رفتم پایین جینا اومد سمتم و گفت
☆ واییییییییییی خدا چه قدر خوشگل شدی ( ذوق )
خندیدم و بغلش کردم که صدای بوق ماشین بلند شد
☆ فک کنم جونگکوک رسید بیا بریم
از دستم گرفت و بهم کمک کرد که برم سمت ماشین وقتی به جونگکوک رسیدم محوش شدم خیلی با اون کت و شلوار جذاب شده بود چند ثانیه ای که گذشت که با صدای جینا به خودمون اومدیم
☆ خب دیگه شما برین منم پشت سرتون میام
_ باشه .....مراقب باش
اومد سمتم و دستشو دراز کرد منم دستمو گذاشتم تو دستش وبه سمت ماشین رفتیم در و برام باز کرد و منم سوار شدم ، در و بست و خودشم سوار ماشین شد و راه افتادیم ....................
شرط
۱۳ لایک
۱۵ کامنت
۲ بازنشر
- ۴۴۲
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط