جونگکوک ویو
جونگکوک ویو:
همینطور که داشتم با هانا حرف میزدم یهو اوت اومد وسط و گفت
ا.ت:بهتره بریم وگرنه دیر میرسیم
جونگکوک:نیازی نمی بینم یه دختر ضعیف برام تعیین و تکلیف کنه
ا.ت:ببخشید
هانا:ددی اونو ول کن من خودم رو برای شب آماده میکنم که منو به فلک بدی(لوس)
جونگکوک:آههه هانا اونطوری نکن دلم میخواد همینجا به فاکت بدم
ویو ا.ت:
همینجور که داشتن حرف های چندش میزدن منم توی حال خودم بودم که یهو جونگکوک گفت
جونگکوک:بریم(سرد)
ا.ت:چشم
ویو جونگکوک:بعد اینکه با هانا خداحافظی کردیم سمت ماشین رفتیم نمیدونم چرا پلی احساس میکنم یواش یواش دارم حسم رو نسبت به هانا از دست میدم ولی ا.ت اون به چشم من خیلی فرق کرده دیگه مثل قدیما ازش نفرت ندارم و بنظرم خیلی دختر مظلومی همینطور که توی فکر بودم با بسته شدن در ماشین به خودم اومدم که ا.ت نشست همینکه نشست رون پاهاش معلوم شد نمیدونم چرا ولی احساس میکنم دارم حشری
میشم ولی خجالت ا.ت رو فهمیدم که سعی داشت پاهاش رو بپوشونه منم سعی کردم بهش نگاه نکنم یهو فکر کنه ازش خوشم میاد
ویو ا.ت:
نشستم توی ماشین که جونگکوک توی فکر بود که با بسته شدن در ماشین به خودش اومد و ماشین رو روشن کرد نگاه های خیره جونگکوک رو حس کردم سعی داشتم پاهامو بپوشونم ولی لپامو چی لپای سرخ شدم رو که نمیتونم بپوشونم همینطور که توی راه بودیم نمیدونم چی شد که یهو چشمام سنگین شد و به خواب رفتم
ویو جونگکوک:
ادامه دارد
شرط نداریم فردا براتون پارت میزارم شب بخیر گوگولی های من🤍😘
همینطور که داشتم با هانا حرف میزدم یهو اوت اومد وسط و گفت
ا.ت:بهتره بریم وگرنه دیر میرسیم
جونگکوک:نیازی نمی بینم یه دختر ضعیف برام تعیین و تکلیف کنه
ا.ت:ببخشید
هانا:ددی اونو ول کن من خودم رو برای شب آماده میکنم که منو به فلک بدی(لوس)
جونگکوک:آههه هانا اونطوری نکن دلم میخواد همینجا به فاکت بدم
ویو ا.ت:
همینجور که داشتن حرف های چندش میزدن منم توی حال خودم بودم که یهو جونگکوک گفت
جونگکوک:بریم(سرد)
ا.ت:چشم
ویو جونگکوک:بعد اینکه با هانا خداحافظی کردیم سمت ماشین رفتیم نمیدونم چرا پلی احساس میکنم یواش یواش دارم حسم رو نسبت به هانا از دست میدم ولی ا.ت اون به چشم من خیلی فرق کرده دیگه مثل قدیما ازش نفرت ندارم و بنظرم خیلی دختر مظلومی همینطور که توی فکر بودم با بسته شدن در ماشین به خودم اومدم که ا.ت نشست همینکه نشست رون پاهاش معلوم شد نمیدونم چرا ولی احساس میکنم دارم حشری
میشم ولی خجالت ا.ت رو فهمیدم که سعی داشت پاهاش رو بپوشونه منم سعی کردم بهش نگاه نکنم یهو فکر کنه ازش خوشم میاد
ویو ا.ت:
نشستم توی ماشین که جونگکوک توی فکر بود که با بسته شدن در ماشین به خودش اومد و ماشین رو روشن کرد نگاه های خیره جونگکوک رو حس کردم سعی داشتم پاهامو بپوشونم ولی لپامو چی لپای سرخ شدم رو که نمیتونم بپوشونم همینطور که توی راه بودیم نمیدونم چی شد که یهو چشمام سنگین شد و به خواب رفتم
ویو جونگکوک:
ادامه دارد
شرط نداریم فردا براتون پارت میزارم شب بخیر گوگولی های من🤍😘
- ۳.۲k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط