ویو عسل

ویو عسل

سلام من عسل هستم ۲۱سالمه و دکتر جراحیه قلب هستم تو بهترین بیمارستان سئول و بهترین جراح قلب جهان هم هستم امروز تصمیم گرفتم برم بار پس به دوستم لانا زنگ زدم بیاد دنبالم باهم بریم چون حوصله رانندگی نداشتم و دم در استاده بودم که ماشین بوگاتیه و قرمز لانا جلوم ترمز کرد و شیشه پایین داد

لانا: برسونمت خوشگله
عسل : مسخره
سوار ماشین شدم لانا حرکت کرد
لانا : بلاخره خانوم دکتر رازی شد یبار بره بار پشمای کل جمعیت سئول ریخت
عسل : اگر حوصله داشتم لباستو رو سرت پاپیون میکردم میمون الدنگ
لانا: هررررکره اسباب باز داره لغد میزنه
عسل : خفه بابا حوصله ندارم ولم کن
لانا : چرا
عسل : امروز ۵ تا عمل باهم داشتم همشم برای یه مافیا بود اونم‌ بزرگترین مافیای جهان یعنی جئون جونگکوک برای خودش نبود برای بادیگارداش بود
لانا : چه روز عجیبی خب پیاده شو رسیدیم
عسل : اوهوم
پیاده شدیم رفتیم سمت ورودیه بار و وارد بار شدیم با دیدن دختر های هرزه که خودشونو جا کرده بودن تو کون پسرا حالم بهم خورد با لانا رفتیم سر یه میز نشستیم و گارسون اومد سمتمون

گارسون : چی میل دارید
لانا : یه الکل ۶۰ ٪
عسل: یه الکل ۸۰ ٪
گارسون : چشم الان میارم
گارسون رفت و با سفارشاتمون برگشت لانا یه نفس خورد و بعد از ۳ دقیقه کاملا مست بود اما من هنوز مست نبودم همینجوری بودیم که یه پسر اومد سمت لانا دستشو دراز کرد
اجازه رقص با لیدیه جذابی مثل شمارو دارم
لانا : بله حتما مست
لانا با اون مردک رفت که احساس کردم یکی بهم زل زده برای همین سرمو چرخوندم وبا دیدن اون شخص شاخ درآوردم اون ..اون
جونگکوک بود اومد جلوم نشست
کوک : به به خانوم دکتر شما کجا اینجا کجا
عسل : بله منم آدمم چرا نباید بیام اینجا
کوک: پس توام مثل دخترهای اینجایی. نیشخند
عسل : حد خودتو بدون هرکی هستی حق نداری منو با مثل دختر های دور ورت ببینی
کوک : باشه باشه چرا یهو کارد میگیری
عسل : چشم غره رفت
عسل بلند شد تا از کنار کوک رد بشه که کوک دست عسل رو گرفت یهو نشست رو پاهاش کوک و کوک دستشو حلقه کرد دور کمر باریک عسل
عسل : چیکار میکنی مردک
کوک یهو لبشو گذاشت رو لب عسل و مک میزد عسل که نمی‌دونست چش شده دستشو بی اختیار‌ دور گردن کوک حلقه کرد و همراهی کرد و بعد از ۲ مین بوسه شکستن
کوک : لباس لختی خیلی بهت میاد اما فقط باید برای من بپوشیش بیبی گرلم
عسل : میدونی؟
کوک : چیو
عسل : اینکه هیچ وقت فکر نمیکردم عاشق یه مافیا بشم که برعکس من که جون آدمارو نجات میدم اون جونشونو بگیره
کوک : منم فکر نمیکردم عاشق خانوم دکتر زیبا بشم
عسل : فکرنکنم عاشقم باشی
کوک : چجوری بهت ثابت کنم
عسل : نمیدونم
پارت بعدی
دیدگاه ها (۰)

کوک : ولی من میدونم نیشخند عسل : چجوری ؟کوک : میفهمی یهو م...

black flower(p,317)

پارت ۱۶

عشق نظامیه من پارت: 1ویو تهیونگ: سر تمرین بودیم ساعت چهار صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط