پارت ۹

پارت ۹

که یهو تهیونگ بدو بدو به سمته اتاقی که ات توش بود رفت و دید که ات بیدار شده

تهیونگ: ات ( بغض)

ات: آقا...ش...شما کی هستین؟

تهیونگ با شنیدن آقا قلبش شکست اون واقعا چیزی یادش نمیومد ، دکتر اومد معاینش کرد

تهیونگ: دکتر..تا کی اینطوریه؟( عصبی)

دکتر: فعلا معلوم نیس شاید.... هیچوقت شما رو به یاد نیارن

تهیونگ خیلی عصبی و ناراحت بودم و یقه دکترو گرفت

تهیونگ: حتماً یه راهی هست...تو یه دکتری باید درمانش کنی ( عصبی)

دکتر: آ..آقای کیم من...ن..نمیدونم( ترس)

تهیونگ سیع کرد یه زره از عصبانیتشو کم کنه و یقه دکترو ول کرد

تهیونگ: کی مرخص میشه ؟

دکتر: یه ساعت دیگه....

تهیونگ به سمته ات رفت و دستاشو گرفت

تهیونگ: ات منم...تهیونگ یادت نیس؟( بغض)

ات: ن..نه

_یه ساعت بعد_

ات مرخص شد و همه رفتن عمارت

سوجین: ببینم منو یادت نمیاد هوم؟( بغض شدید)

ات: ن..نه....ش..شما کی هستین؟

تهیونگ: خب سوجین بهترین دوستته

ات: تو چی؟

تهیونگ نمیدونست چی بگه و یه نگاه به ات کرد که با قیافه سوالی داره نگاش میکنه

تهیونگ: م..منم دوستتم .....سوجین

سوجین: بله؟

تهیونگ: اتاقه اتو بهش نشون بده

سوجین: باشه....ات همراهم بیا


ات و سوجین رفتن که یهو......


ببخشید کمه
دیدگاه ها (۹)

~سناریو~وقتی حسودی میکنینامجون: الان چه غلطی بکنم تا باور کن...

سلامممممممممممممحالتون خوبه ؟میخواستم یه چیزی بگم ، راستش وق...

#درخواستی وقتی فکر میکردی کسی دوست نداره و میخواستی خودکشی ک...

( بابت دیر گذاشتنش ببخشید)پارت ۸که یهو یه ماشین اومد سمتش و ...

ادامه پارت..تهیونگ درو باز کرد و با صحنه ای که دید قلبش درد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط