پارت 2
پارت 2
رفتم تو اتاقم همه چی سر جاش بود همه چیز تمیز لباسم در اوردم رفتم حموم بعد اصلاح و کارام اومدم بیرون خیلی وقت بود که این جور حموم نکرده بودم یکم به ابرو هام دست کشیدم که پر بود جلو ایینه خودم نگاه کردم چرا این شکلی شدم چرا اخه من مگه چیکار کردم
لباسم پوشیدم موهام خشک کردم رفتم پایین رویا مثل چی غذا می خورد
نشستم داشتم می خوردم
دایی : چه طوری ازاد شدی
من: یه سیستم درست کردم بابت اون
دایی: فرشته دیگه این کار بزار کنار هک چیز خوبی نیست ببین باهات چیکار کرد
من: می دونم اما تا انتقام نگیرم نمی تونم
دایی: یعنی چی فرشته نیومده درد سر درست نکن ولشون کن
من: دایی من هشت سال عمرم پیشت میله ها بودم جای که هر روزش یه بلا سرم میومد فقدر به یه دلیل تا حالا زنده موندم اونم انتقام بود انتقام از اون رایان که به قول خودش عاشقمه از اون رامتین که از بچگی مثل داداشم بود از اون سامیار که دوستم بود می گفت برام همه کار می کنه باهم ساخت بازی یاد گرفتیم اون جانان که رفیقم نبود خواهرم بود کسی که حاضر بودم بمیرم براش دایی می فهمی زندان چی می دونی چند بار داشتم می مردم نه دایی می دونی چند بار چاقو خوردم اره دایی من فقدر به یه امید زنده ام اونم به خاک نشوندنشون
دایی: فرشته ای فرشته تو متما کار اوناس
من: اره اونا بهم خیانت کردن اونا
دایی: فرشته همون که بفهمن ازاد شدی از ترس می میرن
من: نه باید از بین ببرمشون به خصوص رایان ممنون سیر شدم
رفتم تو اتاق
امشب اولین حرکتم می زنم
رویا: ادرس برات فرستادم فرشته من پشتتم
من: می دونم
رویا:میشه مراقب خودت باشی من جز تو کسی ندارم خودت که
من: میدونم برو استراحت کن تا شب
ساعت دو شب بود از تو کمدم یه کاپشن چرم کوتاه مشکی با شروار چرم مشکی پوشیدم دستکش چرم پوشیدم پوتینم پوشیدم کلاه لبه دار مشکی گذاشتم موهام کلا بستم با ماسک مشکی کوله پشتیم که توش چاقو و شوکر و لب تاپم بود برداشتم با کیف پول رویا سر کوچه با موتور منتظرم بود از پله ها اروم پایین می رفتم
دایی: نیومده داری دردسر می سازی
من: بیدارین
دایی: فرشته نمی تونم جلوتو بگیرم مراقب خودت باش این خونه و ماشین و حساب بانکی و همه برا تون من دارم میرم خارج برای شرکت بهم قول بده که به خودت اسیب نمی زنی
من: قول میدم
دایی:چقدر شبیه خورشید شدی مامانت
من: خداحافظ
سوار موتور شدم راه افتادیم
من: تو شرکته
رویا: تا اخر شب تنها کار می کنه مراقب باش
تمام سیستمش حک کردم تا چند ساعت دربین ها کار نمی کنن
رفتم بالا از روشن بودن چراغ مطالعه معلوم تو شرکت رفتم تو اتاقش نبود نشستم رو مبل
که اومد تو تاریک بود منو ندیده بود
سامیار:اره رایان نگران نباش همه چیز حله
زنجیر تو گردنش انداختم دست و پا میزد زنجیر برق داشت
گوشی ازش گرفتم
رفتم تو اتاقم همه چی سر جاش بود همه چیز تمیز لباسم در اوردم رفتم حموم بعد اصلاح و کارام اومدم بیرون خیلی وقت بود که این جور حموم نکرده بودم یکم به ابرو هام دست کشیدم که پر بود جلو ایینه خودم نگاه کردم چرا این شکلی شدم چرا اخه من مگه چیکار کردم
لباسم پوشیدم موهام خشک کردم رفتم پایین رویا مثل چی غذا می خورد
نشستم داشتم می خوردم
دایی : چه طوری ازاد شدی
من: یه سیستم درست کردم بابت اون
دایی: فرشته دیگه این کار بزار کنار هک چیز خوبی نیست ببین باهات چیکار کرد
من: می دونم اما تا انتقام نگیرم نمی تونم
دایی: یعنی چی فرشته نیومده درد سر درست نکن ولشون کن
من: دایی من هشت سال عمرم پیشت میله ها بودم جای که هر روزش یه بلا سرم میومد فقدر به یه دلیل تا حالا زنده موندم اونم انتقام بود انتقام از اون رایان که به قول خودش عاشقمه از اون رامتین که از بچگی مثل داداشم بود از اون سامیار که دوستم بود می گفت برام همه کار می کنه باهم ساخت بازی یاد گرفتیم اون جانان که رفیقم نبود خواهرم بود کسی که حاضر بودم بمیرم براش دایی می فهمی زندان چی می دونی چند بار داشتم می مردم نه دایی می دونی چند بار چاقو خوردم اره دایی من فقدر به یه امید زنده ام اونم به خاک نشوندنشون
دایی: فرشته ای فرشته تو متما کار اوناس
من: اره اونا بهم خیانت کردن اونا
دایی: فرشته همون که بفهمن ازاد شدی از ترس می میرن
من: نه باید از بین ببرمشون به خصوص رایان ممنون سیر شدم
رفتم تو اتاق
امشب اولین حرکتم می زنم
رویا: ادرس برات فرستادم فرشته من پشتتم
من: می دونم
رویا:میشه مراقب خودت باشی من جز تو کسی ندارم خودت که
من: میدونم برو استراحت کن تا شب
ساعت دو شب بود از تو کمدم یه کاپشن چرم کوتاه مشکی با شروار چرم مشکی پوشیدم دستکش چرم پوشیدم پوتینم پوشیدم کلاه لبه دار مشکی گذاشتم موهام کلا بستم با ماسک مشکی کوله پشتیم که توش چاقو و شوکر و لب تاپم بود برداشتم با کیف پول رویا سر کوچه با موتور منتظرم بود از پله ها اروم پایین می رفتم
دایی: نیومده داری دردسر می سازی
من: بیدارین
دایی: فرشته نمی تونم جلوتو بگیرم مراقب خودت باش این خونه و ماشین و حساب بانکی و همه برا تون من دارم میرم خارج برای شرکت بهم قول بده که به خودت اسیب نمی زنی
من: قول میدم
دایی:چقدر شبیه خورشید شدی مامانت
من: خداحافظ
سوار موتور شدم راه افتادیم
من: تو شرکته
رویا: تا اخر شب تنها کار می کنه مراقب باش
تمام سیستمش حک کردم تا چند ساعت دربین ها کار نمی کنن
رفتم بالا از روشن بودن چراغ مطالعه معلوم تو شرکت رفتم تو اتاقش نبود نشستم رو مبل
که اومد تو تاریک بود منو ندیده بود
سامیار:اره رایان نگران نباش همه چیز حله
زنجیر تو گردنش انداختم دست و پا میزد زنجیر برق داشت
گوشی ازش گرفتم
- ۶.۲k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط