ا‌ت ویو

ا‌ت ویو
بهوش اومدم توی اتاق بودم پوففف یعنی نشد فرار کنم این بیماری قلبی بلاخره منو میکشه داشتم با خودم حرف میزدم که یونگی اومد داخل انلق یه برگه دستش بود با چند تا قرص
یونگی:بهوش اومدی
ا.ت: ب بله ارباب
یونگی:خوبه...... ولی تنبیهت هنوز سر جاشه
ا.ت: چ چشم
یونگی: ا.ت باید آزمایش خون بدی
ا.ت:ه هان آزمایش خون
یونگی: آره
ا.ت: م من نمیزنم نمیخوام آزمایش بدم
یونگی: باید ببینیم کم خونی یا نه
ا.ت:ارباب من نمیخوام بدم من میترسم (گریه)
یونگی:بسه همین که گفتم فردا صبح ازت آزمایش خون میگرم خوب (جدی)
ا.ت:ولی من.....
یونگی: رو حرف من حرف نزن فقط بگو چشم(عربده)
ا.ت: چ چشم(گریه)
یونگی ویو
دیدم باز داره گریه میکنه
یونگی: بیا بغلم بهت قول میدم درد نداشته باشه خوبه
بی سر صدا اومد بغلم تو بغلم گریه کرد که دیدم آروم شده فهمیدم خوابه
دیدگاه ها (۷)

فردا صبح ا.ت ویوبا ارباب رفتیم تا من آزمایش خون بدم موقعی سو...

ا.ت ویورفتم تو حیاط که الکس و دیدمالکس:ات باز چیکار کردی که ...

شب ا.ت ویوامشب هر دو ارباب نیستن پس فقط بادیگارد ها هستن نق...

ا.ت ویوسلام من ا.تم با دوستم لیا خدمتکاره عمارت مین یونگی با...

موضوع اسلاید بعدی🖤*ا/ت_ جین🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤ویو جینوای نه نه نه ا...

پارت ۱۱:عمو های من مافیان

رمان : در مسیر عشقp⁴ وقتی این علامت {} یا () گذاشتم یعنی نوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط