دست آذر را گرفت و گفت وقت رفتن است

دست آذر را گرفت و گفت وقت رفتن است
چادرش را بین دندان‌ها گرفت و دور شد

مهر و آبان را سوار باد قبلا کرده بود
قصد ماندن داشت اما دی شد و مجبور شد

ارس آرامی #دی ما
دیدگاه ها (۰)

دست آذر را گرفت و گفت وقت رفتن استچادرش را بین دندان‌ها گرفت...

عمر به آذر می‌رود دی‌ماه و اسفند نیز همرفتن مهرش ز دل، بشنو ...

باران هم با باریدن بر این نیمکت خالی،نبودنت را فریاد می‌زندو...

باران هم با باریدن بر این نیمکت خالی،نبودنت را فریاد می‌زندو...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁵دو روز بعد...زخم‌های جونگکوک کمی به...

تکاپو پارت105: پیاده🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍باد خنک عصر، میان خیابان‌های خ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۷ با باز شدن در اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط