#چندپارتی

#چندپارتی
#هان
#استری_کیدز
{Mafia in my home}
part²³
.
.
.
.
.
وی هان
کیم جیهو جلوی من ایستاد و با نیشخند نگاهم کرد
¥دلم برات تنگ شده بود...هان جیسنوگ!
با پر از خشم نگاهش کردم.
_ولی من ذره ای هم دلم برات تنگ نشده بود.
خنده صداداری کرد و بعد به ا.ت نگاه کرد
¥بهتره بهش بگی انقدر موقع بازی کردن نقشش تابلو بازی درنیاره
ا.ت دوباره شروع کرد به لرزیدن توی بدنم.
کیم جیهو روبه افرادش کرد و گفت.
¥بیارینشون.
افرادش نزدیکشون شدن و منو ا.ت رو از روی زمین بلند کردن.
ا.ت جیغ میزد و تقلا میکرد که ولش کنن بره
با حرص به جیهو نگاه کردم
_هی!کیم جیهو!پست نباش و بزار اون بره!
کیم جیهو لب زد
¥هنوز‌ کارم باهاش تموم نشده.
میتونستم بفهمم توی اون ذهن کثیفش میخواد چیکار‌ کنه
سعی می‌کردم از دست کسایی که من رو گرفتن آزاد شم
_هی!بهت گفتم بزار‌ بره!اون هیچ کاری نکرده
به ا.ت نگاه کردم که صورتش پر از اشک بود.
کاری از دستم برنمیاد...الان نمیدونم باید چیکار کنم
¤اسلحه هاتون رو بندازید روی زمینن!!!
سرم رو با شدت به سمت صدا برگردوندم. میدونستم خودشه. بهترین دوستم و تنها کسی که بهش اعتماد دارم. سئو چانگبین.
با افرادش اومده بود و تعدادشون از افراد کیم جیهو خیلی بیشتر بود.
تمام افراد کیم جیهو با ترس و لرز اسلحه هاشون رو روی زمین گذاشتند و به نشانه تسلیم دست هاشون رو بردن بالا.
دست هایی که دور بازوم پیچیده بود خیلی آروم باز شد.
جلوم رو نگاه کردم که دیدم ا.ت داره میاد سمتم. خیلی سفت بغلم کرد و صورت اشکیش رو به قفسه سینه ام چسبوند.
منم محکم بغلش کردم

ادامه دارد...
سلام ببخشید دیر شد راستش باید یک چیزی رو بهتون بگم
من چند روزی بود به این فکر میکردم که دیگه ننویسم چون احساس می‌کنم خیلی بد مینویسم و کسی هم رمان هام رو نمیخونه.
ولی خیلی از ناناصام توی پیوی بهم روحیه میدادن و میگفتن ادامه بده و من هم فقط بخاطر اون ها برگشتم:)
از این به بعد چون حمایت ها خیلی کمه شرط میزارم
شرایط پارت بعدی
۱۰ تا لایک
۱۲ تا کامنت
دیدگاه ها (۱)

#چندپارتی#هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part²².....ویو ها...

#چندپارتی #هان #استری_کیدز {Mafia in my home}part²¹.....ویو ...

پارت ۱۰

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط