فیک ازدواج اجباری پارت
فیک ازدواج اجباری پارت ۱۸
نامجون:منو ببر پیشش
٪چشم
ویو میا
بعد از اینکه نامجون آمد رفتم روی صندلی کنار دوستم نشستم میزبان هواپیما امد منو به زور برد داخل اتاق کنار کابین
میا:انقدر دوسش داری هرجا میری با خودت میبریش
نامجون :آره خیلی خیلی دوسش دارم اون قدری که قابل توصیف نیست و ات مثل تو هرزه نیست
میا:از کجا میدونی با جین و جیهوپ نیست
نامجون:چون بهش اعتماد دارم و جیهوپ و جین مثل آبجی ات رو دوست دارن
میا:چقدر قابل اعتماد
نامجون:اصلا چرا باید به تو جواب بدم ات پرنسس دوست داری باهاش چیکار کنی
ات:هیچی فقط بندازش زندان
نامجون:همین نمیخوای انتقام بدن خوشگلتو بگیری
ات:من بخشیدمش
میا:نه بابا خانوم کوچولو بخشیدی نگو بخشیدم بگو عرضه ندارم
ات:خفه میشی یا خفت کنم هی هیچی نمیگم پرو نشو
نامجون:چرا یک دفعه این جوری شدی
میا :ات من متاسفم وقتی تام برام گفت من مجبور شدم این کارو بکنم منو ببخشید من عاشق تام شدم و اون ازم سواستفاده کرد منو مجبور کرد با نامجون رابطه داشته باشم منو ببخش معذرت میخوام
ات:اشکال نداره نامجون بریم من خیلی سرم درد میکنه
نامجون :بریم پیش شوگا حتما نگران شده
شوگا:اتی عروسکم ببخشید آخه خیلی از ما دور بودین صداتو نشنیدیم
لیسان:آبجی کوچیکه منو ببخش
کوک:اتی ببخشید
ات:اشکال نداره پیشی میشه از همون قرصه بهم بدی
شوگا:آخه خیلی دوزش بالاست
جین:راست میگه جوجه چرا میخوای بخوری یادت نمیاد بار اخری که خوردی یک هفته خواب بودی به زور بیدارت کردیم
جیهوپ:چرا منو بیدار نکردید اتی حالت خوبه
ات:آره هوپی خوبم
جیهوپ:پس چرا میخوای قرص بخوری
لیسان:نکن آبجی خیلی قرص قویه
ات:پیشی تروخدا فقط یک تیکه خیلی خیلی کوچولو
شوگا:باشه
ات میخوره به خواب میره
نامجون:این چه قرصیه
جین :ات وقتی شوگا از کره رفت خیلی بلا سرش امد همش تقصیر باباشه،باباش اصلا دوسش نداره فقط لیسان و شوگا رو دوست داره برای همین ات رو میزد و شکنجه میداد و تهدیدش میکرد که نمیزاره ما و شوگا رو ببینه ات فرار میکنه میاد خونه جیهوپ زنگ به شوگا میزنه و شوگا میاد کره و ات رو میبره پیش خودش ات شبا توی خواب جیغ میکشید دیوونه شده بود برای همین چهار ماه توی تیمارستان بستری بود و دکترش براش این قرص رو نوشته هر وقت میترسه و عصبی میشه اینجوری میشه
نامجون:از خودم بدم میاد با اینکه اینقدر درد کشیده بازم اذیتش دادم [بغض]
جین:واقعا داری گریه میکنی
نامجون :میترسم منو نبخشه میترسم دیگه بهم اهمیت نده
جین:ات قلب مهربونی داره هیچی رو به دل نمیگیره فقط از تنهایی میترسه و فوبیای،داد و عربده داره گفتم بدونی
رسیدن
جین:نامجون ات رو بده به من تو و کوکی چمدونارو بیارید لیسان تو ویلچر ات رو بیار شوگا تو ون رو بیار جیهوپ زنگ بزن بگو پنت هاوس رو آماده کنن
جیهوپ لیسان نامجون شوگا:اوکی
کوک:یک بار شد دستور ندی
جین:کوکی پسرم یک بار شد بگی باشه
شوگا:بیاد سوار شید
جین:نامجون چمدونارو گذاشتی صندوق
نامجون :آره
جین:همه سوار شدن بریم
رسیدن
جیهوپ:اتی پرنسس کوچولو پاشو عزیزم پاشو بریم جین داره غذا درست میکنه
ات:باشه لیسان منو ببر حموم
شوگا:مواظب باش به پاش اب نخوره آبجی
لیسان:حواسم هست بریم
ات:سنگین نیستم
لیسان:ات کوچولو توکه وزنی نداری
بعد از حمام .
لیسان:من لباس پوشیدم
اسلاید دو
ات:بیا لباس منم برام بپوش
لیسان:چشممم
اسلاید سوم لباس ات
جین:جوجه ها بیاید شامممم
ات لیسان:امدیممم
ات:دوست دارم آبجی بزرگه
لیسان:منم دوست دارم آبجی کوچیکه بریم جین الان جیغ میزنه
بعد از غذا
لیسان ات لباست برای فردا رو آماده کردم
صبح ساعت ۷
ات:بیدار شدم رفتم پیش لیسان
ات:پاشو
لیسان:بیدارم
ات:کوکی.
لیسان:اونم بیداره بیا بریم اتاقت لباستو بپوشم برات
ات:همه فکر می کنن زن کوک استایلش مشکیه نمیدونن که [نگاه شیطانی]
لیسان:خفه بیاپوشیدی حالا بریم پایین من صبحانه آماده کنم
ات:عه هندسام بیداری
جین:آره من میرم بقیه رو بیدار کنم شما هم میزو بچینید
لیسان:باشه
همه امدن
نامجون:صبح به خیر پرنسس
شوگا:چرا خوش تیپ کردین جایی قراره برین
ات:یک رازه
لباسارو توی پارت ۱۶ گذاشتم اسلاید دو ات اسلاید سوم لیسان
نامجون:منو ببر پیشش
٪چشم
ویو میا
بعد از اینکه نامجون آمد رفتم روی صندلی کنار دوستم نشستم میزبان هواپیما امد منو به زور برد داخل اتاق کنار کابین
میا:انقدر دوسش داری هرجا میری با خودت میبریش
نامجون :آره خیلی خیلی دوسش دارم اون قدری که قابل توصیف نیست و ات مثل تو هرزه نیست
میا:از کجا میدونی با جین و جیهوپ نیست
نامجون:چون بهش اعتماد دارم و جیهوپ و جین مثل آبجی ات رو دوست دارن
میا:چقدر قابل اعتماد
نامجون:اصلا چرا باید به تو جواب بدم ات پرنسس دوست داری باهاش چیکار کنی
ات:هیچی فقط بندازش زندان
نامجون:همین نمیخوای انتقام بدن خوشگلتو بگیری
ات:من بخشیدمش
میا:نه بابا خانوم کوچولو بخشیدی نگو بخشیدم بگو عرضه ندارم
ات:خفه میشی یا خفت کنم هی هیچی نمیگم پرو نشو
نامجون:چرا یک دفعه این جوری شدی
میا :ات من متاسفم وقتی تام برام گفت من مجبور شدم این کارو بکنم منو ببخشید من عاشق تام شدم و اون ازم سواستفاده کرد منو مجبور کرد با نامجون رابطه داشته باشم منو ببخش معذرت میخوام
ات:اشکال نداره نامجون بریم من خیلی سرم درد میکنه
نامجون :بریم پیش شوگا حتما نگران شده
شوگا:اتی عروسکم ببخشید آخه خیلی از ما دور بودین صداتو نشنیدیم
لیسان:آبجی کوچیکه منو ببخش
کوک:اتی ببخشید
ات:اشکال نداره پیشی میشه از همون قرصه بهم بدی
شوگا:آخه خیلی دوزش بالاست
جین:راست میگه جوجه چرا میخوای بخوری یادت نمیاد بار اخری که خوردی یک هفته خواب بودی به زور بیدارت کردیم
جیهوپ:چرا منو بیدار نکردید اتی حالت خوبه
ات:آره هوپی خوبم
جیهوپ:پس چرا میخوای قرص بخوری
لیسان:نکن آبجی خیلی قرص قویه
ات:پیشی تروخدا فقط یک تیکه خیلی خیلی کوچولو
شوگا:باشه
ات میخوره به خواب میره
نامجون:این چه قرصیه
جین :ات وقتی شوگا از کره رفت خیلی بلا سرش امد همش تقصیر باباشه،باباش اصلا دوسش نداره فقط لیسان و شوگا رو دوست داره برای همین ات رو میزد و شکنجه میداد و تهدیدش میکرد که نمیزاره ما و شوگا رو ببینه ات فرار میکنه میاد خونه جیهوپ زنگ به شوگا میزنه و شوگا میاد کره و ات رو میبره پیش خودش ات شبا توی خواب جیغ میکشید دیوونه شده بود برای همین چهار ماه توی تیمارستان بستری بود و دکترش براش این قرص رو نوشته هر وقت میترسه و عصبی میشه اینجوری میشه
نامجون:از خودم بدم میاد با اینکه اینقدر درد کشیده بازم اذیتش دادم [بغض]
جین:واقعا داری گریه میکنی
نامجون :میترسم منو نبخشه میترسم دیگه بهم اهمیت نده
جین:ات قلب مهربونی داره هیچی رو به دل نمیگیره فقط از تنهایی میترسه و فوبیای،داد و عربده داره گفتم بدونی
رسیدن
جین:نامجون ات رو بده به من تو و کوکی چمدونارو بیارید لیسان تو ویلچر ات رو بیار شوگا تو ون رو بیار جیهوپ زنگ بزن بگو پنت هاوس رو آماده کنن
جیهوپ لیسان نامجون شوگا:اوکی
کوک:یک بار شد دستور ندی
جین:کوکی پسرم یک بار شد بگی باشه
شوگا:بیاد سوار شید
جین:نامجون چمدونارو گذاشتی صندوق
نامجون :آره
جین:همه سوار شدن بریم
رسیدن
جیهوپ:اتی پرنسس کوچولو پاشو عزیزم پاشو بریم جین داره غذا درست میکنه
ات:باشه لیسان منو ببر حموم
شوگا:مواظب باش به پاش اب نخوره آبجی
لیسان:حواسم هست بریم
ات:سنگین نیستم
لیسان:ات کوچولو توکه وزنی نداری
بعد از حمام .
لیسان:من لباس پوشیدم
اسلاید دو
ات:بیا لباس منم برام بپوش
لیسان:چشممم
اسلاید سوم لباس ات
جین:جوجه ها بیاید شامممم
ات لیسان:امدیممم
ات:دوست دارم آبجی بزرگه
لیسان:منم دوست دارم آبجی کوچیکه بریم جین الان جیغ میزنه
بعد از غذا
لیسان ات لباست برای فردا رو آماده کردم
صبح ساعت ۷
ات:بیدار شدم رفتم پیش لیسان
ات:پاشو
لیسان:بیدارم
ات:کوکی.
لیسان:اونم بیداره بیا بریم اتاقت لباستو بپوشم برات
ات:همه فکر می کنن زن کوک استایلش مشکیه نمیدونن که [نگاه شیطانی]
لیسان:خفه بیاپوشیدی حالا بریم پایین من صبحانه آماده کنم
ات:عه هندسام بیداری
جین:آره من میرم بقیه رو بیدار کنم شما هم میزو بچینید
لیسان:باشه
همه امدن
نامجون:صبح به خیر پرنسس
شوگا:چرا خوش تیپ کردین جایی قراره برین
ات:یک رازه
لباسارو توی پارت ۱۶ گذاشتم اسلاید دو ات اسلاید سوم لیسان
- ۱۱.۱k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط