رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۷۵

ارسلان: نفس و گذاشتم رو نیز که همینوری با سبزی ها بازی می‌کرد میگم میشه برام یه فرشته کوچولو دیگه بیاری

دیانا: برنج پرید تو گلوم

ارسلان: آروم پشتش زدم و بهش آب دادم

دیانا: با صورتی قرمز نگاهش کردم

ارسلان: زیر عجیبی گفتم خوشگل خانم اونجوری نگاه میکنی

دیانا:ارسلان من خودم بچم یکی باید منو بزرگ کنه

ارسلان: من هرسه تاتون و بزرگ میکنم

دیانا: یکی داریم دیگه میخوای چیکار

ارسلان: یعنی میخوای....

دیانا: نه فقط دستمو تو هم قفل کردم و گفتم خیلی زود نیست بنظرت

ارسلان: نه خیر خیلی خوبه

دیانا :آ آخه چیزه

ارسلان: چی

دیانا: هیچی بعدا میگم
#رمان#اردیا
دیدگاه ها (۱۴)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 206♡⁠。⁠)⁩يکي از...

باغ//جونگکوک« داداشی؟»& بله جونگکوک« میخوای سوار تاب بشی؟»& ...

رمان

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

پارت ۴/بازی بدون بازگشتچند تا بوق...جین:الو؟ ته تویی؟ته:تعجب...

#in_your_eyes part_85ویو کایلایک روز از مرخص شدنم گذشته بود....

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط