عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 5

با حوشحالی تمام داشت میخندید انگار اصلا قبلش اضطرابی نداشته
بعد کاچان میاد سراغ دکو با یه قیافع ابوس که داره از تنفرش داد میزنه
باکوگو: هویی! نفله! توی عوضی منو دست انداختی؟ چرا بمن نگفته بودی که کوسه داری؟! چیه میخواستی سوپرایزم کنی؟ میخواستی بگی که من از تو بهترم!؟ اشغال اینهمه مدت تو کوسه داشتی و ــــ
میدوریا: کاچان میشه انقد پیچیدش نکنی؟؟ تازه این قدرت رو گرفتم خودمم نمیدونم
ــــ اهان پس تو شب بدون کوسه خوابیدی صب بیدار شدی شدی ابر قهرمان؟! برو خودتو گول بزن مردک بگو مینم چه گوهی خوردی
ــــ داد: اقلا به تو چه ربطی داره که من چیکار کردم مگه مهمه؟! چرا باید الان تو ناراحت باشی؟! توکه نفر اول شدی؟! جیه؟! من حتی به نفرم دهم هم نزدیکی ندارم
بار دیگه بخوای سر به سرم بزاری تحملت نمیکنم کاچان شده میمیرم ولی یه مشت توی اون صورت کوفتیت میزنم حداقل برای این ده سالی ک تحملت کردم
و میدوریا میره و کاچان همونجا مات و مبهوت میمونه
(توی راه)
فک کرده چه خریه همینطور از هرجایی به ادم زور میگه مگه مرض داره
احمق دوهزاری خوبه حالا اول شده اگه دوم میشد میگفت به خاطر توعع
قوی میشم قوی میشم و قوی میشم جوری که اصلا نفهمه ارههههه میخوام سوپرایزش کنم میخوام بفهمه من کیم میخوام بفهمه با ارزشم
اخ دوباره خودم به جایی فقط اینبار به در بود
کی رسیدم خونه جدیدا خیلی فکر میکنم
مامان من اومدم خونههههه
کجایی مامان؟!
مامان؟!
پخخخخخ
یا خدا مامان ترسیدم
ــــ نگران چییی مامانته بابا خخخخخ
ـــ مامان اینبار منم میخوام سوپرایزت کنم
ـــــ اوهههه چیه؟! چی برای مامان اوردی؟!
ــــ توی ازمون قبولی قهرمانی قبول شـــــــــــــــــــدم
.........
مامان؟ چیشد؟! چرا جواب نمیدی؟! خوشحال نیستی؟! ارزوم براورده شده اهان فهمیدم از بس شوکه شدی نمیتونی چیزی بگی خب باشه اشکالی نداره خوب تو نمیدونستی من کوسه دار شدم خب بزار برات توضیح بدم قضیه اینکه که
چااپ
مادر میدوریا بهش سیلی زد
مامان؟! چرا میزنی؟!
ــــ داد: خفه شو همین الان میری و کنسلش میکنی و نمیری برای اموزش
ـــ چرا اخه چت شده؟! ت ک خودت میدونی این ارزوی منه
ـــــ من اینهمه مدت تورو بزرگ نکردم که بعد به دست چند تا ادم روانی بمیری
ــ کی میخواد بمیره؟! من نمیمیرم و برنده هم میشم
ـــ تو هیچ جایی نمیری
ـــــ من میرم و پشت سرمم نگاه نمیکنم البته که نه تا وقتی بهم توضیح بدی
ــ تو..
و میدوریا میره و در رو محکم بهم میزنه



چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
چرا همش داره بهم میریزه چرا نمیشه برای یه بارم اونطوری که من میخوام اوضاع پیش بره ااااح اشکای لعنتی دیگه نیاید من ناراحت نیستم نمیخوام گریه کنم نمیخوام دیگه بچه باشم نمیخوام دیگه کسی ازم محافظت کنه میدونم برای خودم نگرانه و میخواد ک من اسیبی نبینم ولی من میخوام که برنده باشم کافیههه نمیخوام بازنده باشممممـــــــــــــــــــــــــــم
سر میخوره و می افته روی زمین
دیدگاه ها (۰)

عاشقت نیستم 🥀پارت 6هی هی این صدای چیه؟! این کیه؟! ـــ حالت ...

خب امیدوارم تا اینجا لذت برده باشید 💫توی پارت هفت یخورده چیز...

تلاش های میدوریا برای رسیدن به ارزوشواقعا اراده ای شکست ناپذ...

عاشقت نیستم 🥀پارت 4روز ازمون وای استرس دارم دارم میمیرم میخو...

عاشقت نیستم 🥀پارت 8فردای ان روزوای سرم داره میترکه هاا دیشب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط