بچه ها حمایت ها خیلی کمه💔

بچه ها حمایت ها خیلی کمه💔
🍀 چهار برگ برای یک سرنوشت
P.08 | وقتی موفقیت کافی نیست
چند ماه گذشت.
از وقتی یئون‌سو ویولن را کنار گذاشته بود، نمره‌هایش یکی‌یکی بالاتر می‌رفتند.
اول شد نفر سوم کلاس.
بعد نفر دوم.
و بالاخره یک روز، برگه‌ی امتحانش را گرفت.
نفر اول کلاس.
🌸: ...من اول شدم؟
معلم لبخند زد.
🌸: تبریک می‌گم یئون‌سو. واقعاً پیشرفت کردی.
همکلاسی‌هایش دورش جمع شدند.
اما یئون‌سو فقط لبخند کوچکی زد.
آن شب، کارنامه‌اش را روی میز گذاشت.
همه‌ی نمره‌ها عالی بودند.
علوم، ریاضی، زبان، همه.
گوشه‌ی میز اما جعبه‌ی ویولن قرار داشت.
بسته.
ساکت.
خاکی.
یئون‌سو چند لحظه به آن نگاه کرد.
بعد نگاهش را پایین انداخت.
🌸: پس چرا خوشحال نیستم؟
همان شب، جونگ‌کوک با هیجان وارد خانه شد.
🐇: یئون‌سو!
🌸: چی شده؟
🐇: بابا گفت شاید بتونم برای مدتی برم سئول!
یئون‌سو سرش را بالا آورد.
🐇: مدرسه‌ی جدید، فرصت‌های بیشتر... حتی شاید بتونم برای چیزایی که دوست دارم جدی‌تر تمرین کنم.
چشم‌های جونگ‌کوک برق می‌زد.
یئون‌سو لبخند زد.
🌸: سئول...
🐇: آره!
چند لحظه سکوت کرد.
بعد آرام پرسید:
🐇: تو هم میای، نه؟
یئون‌سو به پنجره نگاه کرد.
بوسان زیر نور عصر آرام بود.
شهری که تمام خاطراتش را در خودش نگه داشته بود.
مدرسه.
خانه‌ی جئون.
دوستی با جونگ‌کوک.
و حتی ویولنی که دیگر نمی‌خواست به آن فکر کند.
🌸: آره.
لبخند کوچکی زد.
🌸: میام.
اما وقتی جونگ‌کوک با خوشحالی از اتاق بیرون رفت، لبخند یئون‌سو آرام‌آرام محو شد.
نگاهش دوباره روی جعبه‌ی ویولن افتاد.
موفق شده بود.
نمره‌هایش عالی شده بودند.
قرار بود به شهری بزرگ‌تر برود.
همه‌چیز داشت بهتر می‌شد.
پس چرا هنوز دلش گرفته بود؟
🍀 شاید بعضی چیزها را می‌شود کنار گذاشت...
اما نمی‌شود به این راحتی از قلب پاکشان کرد.
🍀 ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۱)

یکم از خودم بگم براتون:💆‍♀️چقدر وحشیانه و نامرتب رنگ کردم🫪یه...

🍀 چهار برگ برای یک سرنوشتP.07 | راهی که انتخاب نکرده بوداز ر...

🍀 چهار برگ برای یک سرنوشتP.06 | یک نت اشتباهچند هفته از آن ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط