بعد از این که میتسوری و اوبانای جواب مثبت دادن همه دست زد

بعد از این که میتسوری و اوبانای جواب مثبت دادن همه دست زدن و خوشحال شدن

شب
عمارت پروانه
*از دید جکس *
«اصلا خوابم نمیبره برای همین رفتم بیرون یه هوایی بخورم پشت یه درختی تکیه دادم
دو دقیقه بعد هوا سرد شد انگار زمستون بود
بلند شدم که برگردم که...»

دوما: آخی.. یه خرگوش که داره از سرما میلرزه نمیدونستم که خرگوش ها رو دوتا پاهاشون وایمیستن.. من فقط زنهای زیبا رو میخورم خون خرگوش به در من نمیخوره

جکس: پس نمیتونی من بخوری گورتو گم کن

دوما: نمیتونم.. پس پیش ارباب موزان میبرمتون

دوما به جکس حمله کرد جکس در حالی که نفس نفس میزد و از سرما میلرزید فرار کرد
دوما بادبزن چرخوند پرت کرد... باد بزن به سینه جکس برخورد کرد

جکس به زمین خورد و سرفه خونی کرد
و بعد بیهوش شد
...
دیدگاه ها (۰)

پامنی: جکس غیبش زده کینگر: ما همه جارو دنبالش گشتیمشینوبو: آ...

یک سال بعد تو حیاط خونه ارباب کاگایا عروسی میتسوری و اوبانای...

💜شینوبو: من میرم تا شما دو تا راحت باشین*از دید جکس *«نمیدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط