رمان فیک پارت

رمان فیک پارت 18
شرط نرسوندید خودم حوصلم سر رفت🤣از بیکاری گذاشتماا اینو بگم🤣
ج:که خانم دو هزاری گفت
ا:چیه خوشگل ندیدی؟
ج:خوشگل کخ زیاده اما از نزدیک گوریل ندیده بودم که به لطف تو الان جلومه
ا:ایشش
جنی رو زدم اونور با ناز عشوه رفتم نشستم جلوی نامجون
ج:من بهت اجازه دادم ک... که دیدم نامجون نگام کرد که یعنی نگو اما من لجباز گوش نکردم گفتم
من بهت اجازه دادم که کو. ت خیلی راحت گذاشتی رو میز؟
که دیدم صدای اهمی از پشت سرم امد بابای انا بود! حالا فهمیدم چرا اقا خره بهم گفت چیزی نگم
ب ا( بابای انا):جنییی!
ج:بله
ب ا:تو از کی تاحالا اینجور حرف میزنی
اخ جون شربت ابلیموو
ج:بابای انا بدو بدو رفت شربت رو برداشت
ا:نه نه بابا اونو نخور
اونی که مال جنی بود رو بابام برداشت
ج:چرا اونوقت؟ شوهر خاله جونم که شربت ابلیموو دوست داره
ا:اخه اون مال توعه اینم مال نامجون
بابا جونم تو بور اتاق الان برات درست میکنم پر ابلیمو
پ ا:باش گفتم و رفتم اتاقم
ا:شربت جنی رو دادم دستش بلت شده بودم که یعنی میخوام برم شربت نامجون گرفتم که بدم بهش جنی امده بود نشسته بود کنار نامجون میزم جلو بود کسی پای هم دیگه رو نمیدید پس منم الکی خودمو انداختم زمین شربتم ریخت زمین گفتم
ایی جنی چرا اینکارو کردی😭دستم زخم شدش
ج:من؟! من اصلا اینور نشتم
ا:بلند شدم که یعنی نمیتونم راه برم خودمو بندازم رو نامجون که یهو....
دیدگاه ها (۰)

هعیکلا من نگم به نفعمه🤣اول اسمم س در همین حد بدونید و بس💔🤣بب...

دختر کدوم اوکی

رمان فیک پارت 15ج:دیدم خندید صاف وایسادم دستامو گذاشتم به کم...

برگشت سمتم و گفت : چی داری میگی ا/ت؟گفتم : خیلی دوسش داشتی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط