این روز ها...

این روز ها...


بـﮧ هـر مـردے بـخـواهـے تـكـیـﮧ كـنـے ...


بـایـد جـسـمـتـ را بـﮧ او هـدیـﮧ كـنـے ...


طـعـمـش را كـﮧ چـشـیـ ـد


مـثـل آدامـس تـفـ مـے كـنـد كـفـ ِ زمـیـن ...

بـاز مـے چـسـبـے تـﮧ كـفـش عـابـرے عـاشـق پـیـشـﮧ ...



از دلـتـ كـﮧ خـبـر نـدارنـد ...



نـنـگـ ِ هـ.رزگـ.ـے مـے بـنـدنـد ...
دیدگاه ها (۴)

این روز ها… بـه هـر مـردی بـخـواهـی تـکـیـه کنی … بـایـد...

بـه دوست پسرت که بـخـواهـي تـكـيـه كـنـي بـايـد جـسـمـت را ب...

بـه دوست پسرت که بـخـواهـي تـكـيـه كـنـي بـايـد جـسـمـت را ب...

غـــیـــرتــ و تـــعـــصـــبـــ را بـــه رخـــمـــ نـــکـــش...

خنده های شیرین..

خنده های شیرین...

خنده های شیرین..

خنده بازار...

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

کپی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط