𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:62

ترسناک بود....
اگر اتفاقات دیشب نبود نگران نمیشدم....
اما....
دیشب باعث شد حس ناامنی کنم....
بعد از تموم کردن صبحونه برگشتم اتاقم...
+نارو؟؟؟
اومد داخل...
*بله بانوی من؟
+میخوام برم بیرون...
*الان میگم ماشین رو اماده کنن...
بعد از زمزمه چیزهایی داخل ایرپادش در اتاق لباس رو باز کرد....
لباس کرم رنگی رو که تن یه مانکن بود اورد کنار میز ارایش...
و بعد یه کفش رو از جعبه‌ش در اورد و کنار مانکن گذاشت....
+خودم میتونم بقیه‌ش رو انجام بدم، ممنونم نارو
-با اجازه....
اینو گفت و من رو توی اتاق لباس تنها گذاشت...
کمی ارایش کردم و لباسم رو پوشیدم، کفشم رو هم پوشیدم و فقط یکم موهام رو شونه زدم....
دیدگاه ها (۰)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:۶۲اسلاید دوم لباس سوجیناسلاید...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:63از اتاق رفتم بیرون....دم در...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:61+شبیه رد خودکار نیست(زمزمه)...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:60-خودتو نگران من نکن، دفتر ب...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:22اتاق سوجین

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:21اتاق سارانگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط