در گذرگاه زمان

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند

#اخوان_ثالث
#شعر
دیدگاه ها (۱۹)

پرواز..... باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد......دلیل پ...

کسی خواهد آمدبه این بیندیشهیچ پیامی آخرین پیام نیستو هیچ عاب...

ما بال هایمان رابه بادِ "زمان" دادیممی بینی؟ما قرار بود فرشت...

پدر کوهه‌ ! پدر مثل‌ِ یه‌ صخره‌ سخته‌، سخته‌دلش‌ اندازه‌ی‌ د...

دیر است ،گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ...

درازای ِغزل های نهفته در سکوت شب به پایان رسید آوای ِدل انگی...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط