عشق در چشمانت

༺ عشق در چشمانت ༻

معرفی رمان

شخصیت ها: جئون جونگکوک،جئون بینا،کیم ات،کیم تهیونگ، پارک جیمین، پارک هانا...
و با بقیه شخصیت ها هم در ادامه آشنا میشیم

ژانر:مافیایی، عاشقانه، درام، اکشن، رازآلود

خلاصه رمان:روایت زندگی یک مافیای خطرناک که برای یک قرار ساده به کافه‌ای می‌ره... غافل از اینکه همون دیدار، مسیر زندگیشو برای همیشه عوض می‌کنه. اون‌جا دختری رو می‌بینه؛ صاحب کافه‌ای لوکس، زیبا و مستقل... و اینجاست که قصه‌ی عشق، خطر و گذشته‌ی پنهان شروع می‌شه."

جونگ کوک:۲۷ ساله بوکسور پسری سرد و خشن و فقط با کسایی که صمیمی هست یکم نرم تر رفتار میکنه مثل تهیونگ جیمین و خواهرش و‌...
پدرش مافیا بوده و مقامش رسیده به اون مافیا یکه کشور هست همه ازش میترسن و با جیمین و تهیونگ هم همکاری میکنه

ات:دختری ۲۱ ساله و رزمی کار رشته اش کاراته هست و مهربون و زیبا یه برادر داره که پول داره ولی اصلا خوشش نمیاد بهش پول بده یا ازش بگیره با خانواده پولدار و با برادرش خیلی صمیمی هست برای زندگیش تلاش زیادی کرده چون میخواسته روی پایه خودش وایسه و مستقل باشه یه کافه یا همون بار خیلی لوکس هم داره اونم با تلاش خودش و کمک پدرش داره

ویو جونگ کوک
امروز قرار بود با تهیونگ بریم کافه ای که گفته بود چون قرار بود با کسی که خریدار محلوله ام بود صحبت کنیم رسیدیم کافه ای که تهیونگ گفته بود و رفتیم سر میز نشستیم

ته:کوک اینجا کافه خواهرم هست خودش با تلاش خودش و یکم کمک پدرم اینجا رو راه انداخته
کوک:عه واقعا
ته:آره قشنگه
کوک: آره خوش سلیقه هم هست که
ته:آره به خودم رفته😌
کوک:اه خودشیفته
ته:(خنده)
کوک:(لبخند)
ته:وایسا بگم خواهرم بیاد تا حالا ندیدیش
کوک: راست میگی ۷ ساله رفیقیم یه بارم ندیدمش توام خواهر منو ندیدی
ته:راست میگی(درحال زنگ زدم)

ویو ات
داشتم تو دفترم پرونده ها رو چک میکردم که گوشیم زنگ خورد ته بود جواب دادم
ات:سلام داداشی
ته:سلام خانومی خوبی
ات:مرسی خوبم تو خوبی خوشتیپ
ته:آره قشنگم منم خوبم میگم کافه ای؟
ات:آره تو دفترم چیزی شده؟
ته:نه بیا بیرون من با دوستم تو سالن هستیم بیا ببینیمت
ات:باش داداشی الان میام
ته:اوکی پس
ویو ات
پرونده هارو گذاشتم کنار پاشدم...




سلام این اولین رمان منه ممنون میشم حمایت کنید😊🤍
شرط ها:۲۰ لایک ۲۰ فالو
شرط ها اجراشه ۲ پارت داریم🤍
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱عشق در چشمانت ویو ات گذاشتم کنار و پاشدم رفتم جلوی آین...

༺ عشق در چشمانت ༻پارت ۲ویو اتوا چرا انقدر سرد رفتار می‌کنه؟ ...

فقط به خاطر تومعرفی ::ات : یه دختر خیلی لجباز ولی به شدت خوش...

☆سادیسمی من

☆سادیسمی منp/⁷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط