خنده دیر هنگام :

خنده دیر هنگام :

دختر کوچولو هر وقت عروسکش را تکان می داد، عروسک گریه می کرد.

حالا او دیگر بزرگ شده و هنوز هم همان عروسک را پیش خودش نگه داشته است.

سال ها گذشت و او حالا فرزندی داشت.

یک روز وقتی صدای خنده ی عروسکی را در حین بازی دخترش می شنود و می بیند خنده از سوی عروسکی است که چندین سال با او و گریه هایش، دوران کودکی اش را سپری کرده، خیلی تعجب می کند.

این اولین باری بود که عروسکش می خندید!

مادر وقتی بررسی می کند و دلیلش را می پرسد، متوجه می شود که دخترش، صفحه کوچک گرامافون که در پشت عروسک تعبیه شده بود را، برگردانده و آن طرفش را گذاشته است.

مادر افسوس می خورد به این که چرا وقتی کوچک بوده، متوجه نشده بود که عروسکش می توانسته بخندد.
دیدگاه ها (۲۴)

Wooden doll 🍂 با آخرین تراش ، براده ای کوچک بر پارکت های رنگ...

سناریو جونگکوک

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

The Joke That Broke Us

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

⋆𝑻𝑯𝑬 𝑬𝑵𝑬𝑴𝒀’𝑺 𝑯𝑶𝑺𝑻𝑨𝑮𝑬 =گروگان دشمن⋆𝑳𝒆𝒆 𝑨𝒕 | لی ات — ۲۵ سالهع...

.....پارت هفدهم.....

سلام سلام من با یه فیک جدید اومدم ..............name:شکوه رن...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط