دلم را به تخت میبندم تا ترکت کند . . .

دلم را به تخت میبندم تا ترکت کند . . .
فریاد میکشد ، میلرزد ، خمارت میشود . . .
رها که شد او میماند و عمری وسوسه ی تلخِ دوباره خواستن تو !
دیدگاه ها (۳)

ڪلید‌هایم از جیبم مے ‌افتندڪیف پولم را گم مے ‌ڪنمگوشے ‌ام را...

ﻫﻤﻪ ﺧﺮﺍﺑﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﺍﺑﯿﻢ !ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻻﻑ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ و ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣ...

به کسانی که... لا به لای مشغله شان... وقتی برایت پیدا میکنند...

امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد:"کجایی ؟!"دلم هُری فرو ریخ...

گاهی قهرمانِ داستانِ خودِ زندگی‌مان، آن کسی نیست که می‌ماند،...

«از چه بگویم؟ از غمی که انگار ریشه‌اش در عمقِ وجودم است و هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط