LOOKING FOR YOU

LOOKING FOR YOU
PART : ¹²

با خستگی روی کاناپه ولو شد و برای لحظه ای چشماشو بست ، احتمالا داشت به این فکر میکرد که مراسم فردا قراره چطوری باشه ؟ درحالی که توی افکارش بود ،همون طوری روی کاناپه خوابش برد .

.....

نور ملایم صبح اتاق را روشن کرده بود. دیشب...بازم هیچ خوابی ندیده بود ، هنوز برایش عجیب بود ، انگار به کابوس دیدن هاش عادت کرده بود . مقابل آینه ایستاد و دکمه‌های کت مشکی اش را یکی‌یکی می‌بست . لباس فرم مراسم کاملاً اندازه‌اش بود؛ ساده، مرتب و رسمی. برای چند لحظه به تصویر خودش در آینه نگاه کرد. آن‌قدر عادت داشت خودش را با لباس ساده کافه ببیند که این ظاهر جدید برایش غریبه بود. آروم در اتاق باز شد و مادرش با لبخند وارد شد و همین که نگاهش به جونگکوک افتاد، چند لحظه همان‌جا ایستاد .جونگکوک برگشت.
م.ج: خیلی بهت میاد
با لبخند زمزمه کرد
جونگکوک کمی معذب شد و نگاهش را از او گرفت
جونگکوک: فقط لباس کاره
مادرش جلو آمد، یقه‌ی کتش را مرتب کرد و با مهربانی گفت
م.ج: هر چی که هست... خیلی خوشتیپ شدی
جونگکوک خنده‌ی کوتاهی کرد
جونگکوک:دیگه باید برم داره دیرم میشه
م.ج : باشه ، مراقب خودت باش
جونگکوک سرش رو تکون داد و بعد از خداحافظی از اتاق خارج شد

......

فضای بزرگ سالن با نورهای سفید و طلایی روشن شده بود. کارکنان آخرین آماده‌سازی‌ها را انجام می‌دادند. مدل‌ها بین اتاق گریم و پشت صحنه رفت‌وآمد می‌کردند و خبرنگارها یکی‌یکی وارد سالن می‌شدند. تیم کافه هم تازه رسیده بود
صاحب کافه: میز پذیرایی اینجاست. قبل از شروع مراسم همه‌چیز باید آماده باشه.
همه مشغول شدند. ناتالی با ذوق اطراف را نگاه می‌کرد.
ناتالی: وای... از نزدیک خیلی بزرگ‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم.
سوهو خندید.
سوهو : اره
جونگکوک بدون اینکه وارد بحث شود مشغول چیدن وسایل شد. چند دقیقه بعد صدای همهمه‌ی سالن کمی تغییر کرد و از کارکنان صاف ایستادند.
یکی از آن‌ها آرام گفت:
ـ آقای کیم رسیدن
جونگکوک که مشغول چیدن فنجان‌ها بود بدون فکر سرش را بالا آورد
ابتدا فقط چند محافظ کت‌وشلواری را دید اما بعد...همان مرد...
اما این بار، تمام مدیرها، کارمندها و حتی مسئول برگزاری مراسم با احترام جلویش تعظیم کردند
ـ صبح بخیر، آقای کیم
ـ خوش اومدین، رئیس
قدم‌های تهیونگ آرام و محکم بود؛ بدون اینکه به اطراف نگاه کند، از میان جمعیت عبور می‌کرد. جونگکوک کاملاً خشکش زده بود و فنجانی که داخل دستش بود کمی لرزید.
جونگکوک:" ...رئیس؟ "
با ناباوری زیر لب زمزمه کرد. تمام مدت ،اون مرد، رئیس شرکت سلین بود؟همان شرکتی که اسمش را بارها شنیده بود ؟ یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های کره.
ناتالی با هیجان آرام گفت
ناتالی: اون... خودِ آقای کیمه
جونگکوک هنوز نگاهش را از تهیونگ برنداشته بود. حالا تازه می‌فهمید چرا رفتار، لباس‌ها و حتی ماشینش با بقیه فرق داشت. اما...چیزی که بیشتر از همه ذهنش را درگیر کرده بود، این نبود ؛ این بود که...چرا مدیر همچین شرکتی، چند روز پشت سر هم به یک کافه‌ی معمولی آمده بود؟
همان لحظه تهیونگ که در حال صحبت با یکی از مدیرها بود، ناخودآگاه نگاهش به سمت کانتر قهوه افتاد ، چشم‌هایشان دوباره به هم رسید. این بار...نه داخل یک کافه‌ی کوچک ، بلکه میان سالن مجلل و پر از مهمان. جونگکوک بی‌اختیار نگاهش را پایین انداخت ، قلبش بی‌دلیل تندتر می‌زد. تهیونگ هم فقط چند ثانیه نگاهش کرد ، بعد...مثل همیشه، بدون اینکه چیزی بگوید، نگاهش را گرفت و به راهش ادامه داد. اما برخلاف ظاهر آرامش...لبخند خیلی محوی، فقط برای یک لحظه، گوشه‌ی لبش نشست.

.....

مراسم کم‌کم شروع شد و مهمان‌ها یکی‌یکی وارد سالن می‌شدند. صدای فلاش دوربین‌ها، صحبت خبرنگارها و موسیقی ملایم، فضای سالن را پر کرده بود. جونگکوک و بقیه‌ی باریستاها پشت میز پذیرایی، سفارش‌ها را آماده می‌کردند. از اون طرف، تهیونگ با مدیران و سرمایه‌گذارها مشغول صحبت بود. گاهی نگاهش بی‌اختیار سمت میز پذیرایی می‌رفت ، هر بار هم خیلی سریع نگاهش را برمی‌گرداند. انگار خودش هم نمی‌خواست کسی متوجه این موضوع شود.

یکی از خبرنگارها که مشغول گرفتن عکس از سالن بود، بدون اینکه پشت سرش را نگاه کند، چند قدم عقب رفت. به جونگکوک سینی‌ای پر از فنجان‌های قهوه را از روی میز برمیداشت برخورد. تعادل سینی به هم خورد ، چند فنجان از روی سینی سر خوردند و در هوا معلق ماندند ، همه‌چیز انگار برای یک لحظه آهسته شد. جونگکوک فقط توانست با ناباوری به فنجان‌هایی که در هوا بودند نگاه کند. اما...قبل از اینکه روی زمین بیفتند، کسی سینی را محکم گرفت.


...ادامه دارد
دیدگاه ها (۶)

LOOKING FOR YOUPART : ¹³اما...قبل از اینکه روی زمین بیفتند، ...

LOOKING FOR YOUPART : ¹¹۹ جولای ۲۰۲۶نور صبح مثل همیشه از پنج...

LOOKING FOR YOUPART : ¹⁰تق تقتهیونگ بدون اینکه سرش را از روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط