چه زود داريم به ايستگاه آخر مي رسيم ...

چه زود داريم به ايستگاه آخر مي رسيم ...
انگاري همين ديروز بود که همگي با هم بليط سفر به رمضان رو گرفتيم ...
30 روز مهمان خدا بوديم و حالا که کم کم بايد چمدان ها رو ببنديم و راه بيفتيم ...
خدايا من مهمانت بودم و تو ميزباني بي نظير ...
من هر روز سحر تو را صدا مي کردم و تو استجابت مي کردي
چطور دل بکنم و راهي 11 ماه ديگه شوم ...
يعني عمري دوباره به من عطا خواهي کرد تا دوباره به اين سفر بيايم ...
يا رب العالمين الهي که دست هايم پر از استجابت باشد و عافيت ...
به ايستگاه آخر کمتر از 2 روز مانده ...
وقت هاي طلايي را از دست ندهيم چرا که از تقدير بي خبريم ...
التماس دعا دارم
دیدگاه ها (۳)

Enemys Embrsce [ part ۲۳ ]

007-پنهان در مه - پارت ۷۷

📖 رمان «گرفتار تو»پارت هفدهم: فرار نیمه‌کاره 🚉🖤[دیدگاه تهیون...

چه زود داريم به ايستگاه آخر مي رسيم ...انگاري همين ديروز بود...

چه زود داريم به ايستگاه آخر مي رسيم ...انگاري همين ديروز بود...

چرا این همه اصرار داری که دیگر سکوت و صبر بی اثر است؟نه…به ا...

. #او_یکزن#سی_ام#چیستا_یثربیگفتم:گوشیتو بده به علیرضا زنگ بز...

تورو خواب دیدم ,تورویادمه همون شب که لالاییِ مادرم... داره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط