بزرگ شدیم و فهمیدیم که دوا

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دوا
آب میوه نبود

بزرگ شدیم و فهمیدیم که پدر همیشه با
دستان پر باز نخواهد گشت آنطور که
مادر گفته بود.

بزرگ شدیم و فهمیدیم که چیزهای
ترسناک تر از تاریکی هم هست!
بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم
پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود و
پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته!

بزرگ شدیم و فهمیدیم که مشکلات ما
دیگر در حد یک بازی کودکانه نیست!
و دیگر دستهای ما را برای عبور از
جاده نخواهند گرفت!

بزرگ تر که شدیم فهمیدیم که این تنها ما
نبودیم که بزرگ شدیم؛ بلکه والدین ما
هم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی
نمانده که بروند! شاید هم رفته باشند...!

خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم که دلیل
چین و چروک صورت مادر و پدر نگرانی
از آینده ما بود.

خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم سخت
گیری مادر عشق بود
غضبش عشق بود
و تنبیه اش عشق...

و خیلی بزرگتر شدیم تا فهمیدیم زیباتر
از لبخند پدر، انحنای قامت اوست!



..........
دیدگاه ها (۱)

اگر کار خوب بکنید به شما برمی گردد نه عین آن بلکه دو برابر آ...

بنده خدا خیلی تلاش کرد بفهمونه بهش😅😅این روحیه اسلامی در اوج ...

حرفهایتــــــ✍ املاء میشوند ؛دو فرشتــه مےنویسنـــد واین نام...

این دیوار مهربانی چی شد 🤔دیوار خراب شد یا مهربانی تمام شد⁉️ت...

🗣: DO you want to opanکنجکاوم بدونم وایب و کانسپ!!جدید بی تی...

#P𝗔R𝗧 : 21〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط