سناریوی شماره

سناریوی شماره ۵}
||پارت دهم ||
نام سناریوی:
《هوی احمق .... وایسا》

(صحنه: خوابگاه U.A - نیمهشب. میدوریا روی پشتبام نشسته، دفترچهٔ یادداشتش را ورق میزند. صفحات پر از طرحهای جدیدِ حمله و یادداشتهایی است که با خطِ لرزان نوشته شده: *«یادم میاد... همهچیز رو یادم میاد...»*. دوربین به چشمانش زوم میکند که از همیشه تیرهتر است. پایینِ پنجره، سایهٔ باکوگو دیده میشود که مخفیانه تماشایش میکند.)

میدوریا: (زمزمهکنان به ماه نگاه میکند)
"...چرا باید فراموش میکردم؟ چرا *اون* عذاب میکشه وقتی من میتونم تحمل کنم..."

(صدای پای کریشیما از پلهها میآید. میدوریا سریع دفترچه را زیر جلیقهاش پنهان میکند و صورتش را به لبخندِ همیشگی میآراید.)

کریشیما: (با خمیازه)
"دِکو! اینجا چیکار میکنی؟ فردا تمرین سخت داریم!"

میدوریا: (با بازیگری بینقص)
"آه، فقط هوای تازه میخواستم! راستی، تو اون تمرینِ هفتهٔ پیش که گفتی، ما توی کدوم منطقه بودیم؟ یادم رفته..."

کریشیما: (مکثی دردناک، سپس خندهٔ اجباری)
"هاها! منطقهٔ ۳ بودیم! تو همونجا هم توپ رو منفجر کردی، یادته؟"

میدوریا: (با چهرهای معصوم سر تکان میدهد)
"آهان! الآن یادم اومد. مرسی کیری!"

(صحنه تغییر میکند: سالن تمرین فردا صبح. میدوریا و باکوگو به اجبار آیزاوا برای تمرین دونفره انتخاب شدهاند. میدوریا با حرکاتی حسابشده حمله میکند، انگار از قبل میداند باکوگو چطور واکنش نشان میدهد.)

باکوگو: (در حین انفجار، زیر لب غر میزند)
"این حرکت رو از کجا بلدی؟ قبلاً اینطوری نبودی..."

میدوریا: (با پرتابی سریع، باکوگو را به دام میاندازد. لحنش سرد است اما صورتش مهربان)
"شاید توی خواب یاد گرفتم، کاچان!"

(باکوگو پلک میزند. دوربین به دستِ میدوریا زوم میکند که برای لحظهای مشتش را مثل شیگاراکی گره میکند، سپس سریع رها میشود.)

(صحنه بعد: شب. حملهٔ ناگهانی لیگ شیاطین به خوابگاه. میدوریا در تاریکی، بدون ترس و با دقتی مرگبار به سمت توگا میپرد. چشمانش در تاریکی میدرخشد.)

توگا: (با چاقوهای چرخان)
"ایزوکووو~! این دفعه چشات رو میبرم!"

میدوریا: (با حرکتی که دقیقاً شبیه تاکتیکِ هفتهٔ فراموششده است، توگا را زمین میزند. زمزمهکنان)
"...دیدی چطوری زمین خوردی؟ *یادم میاد* از دفعهٔ قبل..."

(باکوگو از پشت سر میرسد، صورتش از خون و عرق آلوده است. میدوریا سریع ماسکِ معصومیت را برمیگرداند.)

باکوگو: (با خستگی و خشم)
"دِکُو! اگه یه بار دیگه خودتو تو خطر بندازی، میکشمت!"

میدوریا: (با لبخندی شیرین، در حالی که مشتش را پنهان میکند)
"نگران نباش کاچان! حواسم هست !"

باکوگو " من نگران نبستمممم کی گفته که من نگرانم هاااا💢💢💢💢

میدوریا " باشه کاچان 😂👍🏻

ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

{سناریوی شماره ۵} ||پارت یازدهم || نام سناریوی:《هوی احمق ....

#نکتهسلام عزیزا سناریوی مرگ بودخیلی چرت بود میخوام فصل یک رو...

رفتم بهشت ✨️👀ولی برام دوباره نخریدن 😭😭😭😭😭

پارت نهم: (صحنه: اتاق بیمارستان - صبح روز بعد. نور خورشید ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط