کارم چو زلف یار پریشان و درهمست

کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
پشتم به سانِ ابرویِ دلدار پُرخَمست

غم شربتی ز خونِ دلم نوش کرد و گفت
این شادیِ کسی که در این دور خُرمست
دیدگاه ها (۳)

#🦋 شاعرانه_مندلم اندر طلبِ یار، گرفتار بگشتعقل حیران و پریشا...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

📝شعری که امام خامنه ای چند روز قبل از شهادتش نوشت🎙توضیحات آی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط