وقتی که شب بساط غزل رو به راه شد

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شد
بغضم شکست و عاشقی ام را گواه شد
 
او رفت و آتشی به دلم زد که ناگهان
طبعم به شعر غم زده ای پا به ماه شد
 
دیشب پیام داد که دنیای من تویی
فورا" ولی نوشت ببخش اشتباه شد
 
با دیگران اگر غزلی عاشقانه بود
هر وقت پیش چشم من آمد سیاه شد ـ
 
تنها به این بهانه که نامحرم همیم
وقتی به ما رسید محبت گناه شد
 
روحم همیشه کنج نگاهش پلاس بود
حیف از جوانیم که در آنجا تباه شد
دیدگاه ها (۱)

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شدبغضم شکست و عاشقی ام را گواه...

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شدبغضم شکست و عاشقی ام را گواه...

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شدبغضم شکست و عاشقی ام را گواه...

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شدبغضم شکست و عاشقی ام را گواه...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۴. خون...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۴. خون...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۲. خدا...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۲. خدا...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱. خدا...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱. خدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط