دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال

دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.

بعد غوله می یاد بیرون و به آفریقایی میگه یه آرزو کن .

آفریقایی میگه: منو سفید کن !

تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟

سومی گفت: همینجوری .

بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟

آفریقایی گفت : منم سفید کن !

دوباره سومی میزنه زیر خنده .

آفریقایی گفت : برای چی میخندی؟

سومی باز گفت: همینجوری .

نوبت سومی میشه .

غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای ؟

سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن ! B-)
دیدگاه ها (۳)

پادشاهی از وزیر خود خشمگین شد به همین دلیل او را به زندان ان...

احساس تو چون طراوت باران است …بر زخم شکوفه های گل درمان است...

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لا...

شکارچی پرنده ، سگ جدیدی خریده بود، سگی که ویژگی منحصر به فرد...

عاشقانه

☆ازدواج اجباری☆P♡34_____*چراغ‌های سالن کم‌کم خاموش می‌شن؛ فق...

☆ازدواج اجباری☆P♡39______*با جمله سومی جونگکوک ناگهان طوری ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط