روزی روزگاری بوتوکو رفت خونه عمش، اما تو خونه حوصلش سر رف

روزی روزگاری بوتوکو رفت خونه عمش، اما تو خونه حوصلش سر رفت و شروع کرد به کشیدن این بزرگوار. ناگهان پسر عمه ای از ناکجا آباد بر سر وی نازل شد و گفت این کارتونا چیه میکشی مگه بچه ای...
خلاصه که آن روز پسر عمه ی بی نزاکت با یک عدد بادمجون درست کنار گونه اش به اتاقش بازگشت؛
(نتیجه اخلاقی: هیچ وقت سلایق بوتوکو را به سخره نگیرید!)
دیدگاه ها (۰)

اندکی غم خدمت شوما دوست عزیز🤧🍏قسمت جدید وان پیسم اومد🎉

اندکی سم بخورید😂🚬

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖ویو اتناگهان متوجه شدم که حتما تا الان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط